دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی sympathize به فارسی
همدردی کردن، دلسوزی کردن، در غم کسی شریک شدن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: sympathise UK
Used similarly to empathize, but empathize is stronger and more intimate.
ریشهشناسی
Borrowed from French sympathiser, from sympathy + -ize.
فعل
- سومشخص مفرد
- sympathizes
- وجه وصفی حال
- sympathizing
- گذشته ساده
- sympathized
- اسم مفعول
- sympathized
همدردی کردن، دلسوزی کردن، در غم کسی شریک شدن
To have, show or express sympathy; to commiserate.
I sympathize with her because she lost her job.
من با او همدردی میکنم چون شغلش را از دست داده است.
حمایت کردن از یک هدف یا جنبش سیاسی
To support or favour a political cause or movement.
Many people sympathize with the protest movement.
بسیاری از مردم با جنبش اعتراضی همدل و همزبان هستند.
با ابراز همدردی گفتن
To say in an expression of sympathy.
He sympathized a few words of comfort.
او چند کلمه تسلیبخش بر زبان آورد.
احساس مشترک داشتن (مثلاً از لذت یا درد جسمی)
To have a common feeling, as of bodily pleasure or pain.
The twins seem to sympathize with each other's pain.
به نظر میرسد دوقلوها نسبت به درد یکدیگر احساس مشترک دارند.
در احساس یا تجربهای شریک شدن
To share a feeling or experience.
She sympathized his sorrow as if it were her own, and kept vigil at his bedside.
او به اندوه او همدلی کرد گویی که اندوه او را همانند خویش داشت و بر بالینش حضور ماند.
هماهنگ بودن، سازگار بودن
To agree; to be in accord; to harmonize.
Their views sympathize on many issues.
دیدگاههای آنها در بسیاری از مسائل هماهنگ است.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه sympathize را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.