دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی syndrome به فارسی
نشانگان، سندرم، مجموعهای از نشانهها که با هم بروز میکنند و از یک بیماری خاص خبر میدهند.
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From New Latin syndrome, from Greek sundromē, meaning a running together.
اسم
- جمع
- syndromes
- شمارشپذیری
- countable
نشانگان، سندرم، مجموعهای از نشانهها که با هم بروز میکنند و از یک بیماری خاص خبر میدهند.
A recognizable pattern of signs, symptoms, and/or behaviors, especially of a disease or medical condition.
The doctor explained that the symptoms she was experiencing were part of a syndrome.
پزشک توضیح داد که نشانههایی که او تجربه میکرد بخشی از یک سندرم بودند.
مجموعهای از ویژگیها که یک نوع، وضعیت و غیره خاص را مشخص میکند، معمولاً نامطلوب.
Any set of characteristics regarded as identifying a certain type, condition, etc., usually adverse.
Bribery is a syndrome of deep social inequalities.
رشوهخواری نشانهی نابرابریهای ژرف اجتماعی است.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه syndrome را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.