دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی symbolize به فارسی
نماد چیزی بودن، دال بر چیزی بودن، حاکی بودن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: symbolise UK
ریشهشناسی
From Middle French symboliser.
فعل
- سومشخص مفرد
- symbolizes
- وجه وصفی حال
- symbolizing
- گذشته ساده
- symbolized
- اسم مفعول
- symbolized
نماد چیزی بودن، دال بر چیزی بودن، حاکی بودن
To be symbolic of; to represent.
The dove symbolizes peace.
کبوتر مظهر صلح است.
مترادفها: represent
نماد بهکار بردن، نمادین کردن، نمادسازی کردن
To use symbols; to represent ideas symbolically.
The poet tends to symbolize in his works.
شاعر در آثارش تمایل به نمادپردازی دارد.
با یکدیگر همسانی داشتن، مطابقت داشتن، هماهنگ بودن
To resemble each other in qualities or properties; to correspond; to harmonize.
These two emblems symbolize the same ideal.
این دو نماد همان ایدهٔ یکسان را نشان میدهند.
مترادفها: harmonize
همعقیده بودن، موافق بودن
To hold the same faith; to agree.
The two factions symbolized in faith, agreeing to a common creed.
دو جناح در ایمان همعقیده بودند و به یک عقیده مشترک توافق کردند.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه symbolize را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.