دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی harmonize به فارسی
همدل و همصدا شدن، متوافق شدن، جور شدن، موزون شدن، سازگار شدن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: harmonise non-Oxford British English
ریشهشناسی
From French harmoniser, from harmony + -ize.
فعل
- سومشخص مفرد
- harmonizes
- وجه وصفی حال
- harmonizing
- گذشته ساده
- harmonized
- اسم مفعول
- harmonized
همدل و همصدا شدن، متوافق شدن، جور شدن، موزون شدن، سازگار شدن
To be in harmonious agreement.
This building harmonizes perfectly with the surrounding scenery.
این ساختمان به خوبی با مناظر اطراف آن جور در میآید (متناسب است).
هماهنگ آواز خواندن، هماهنگخوانی کردن، همآوایی کردن، همخوانی کردن
To play or sing in harmony.
The choir members harmonize beautifully during the performance.
اعضای گروه کر هنگام اجرا به زیبایی همآوایی میکنند.
هماهنگ کردن ملودی، هارمونی دادن به ملودی
To provide harmony for a melody.
The composer harmonized the melody with simple chords.
آهنگساز ملودی را با آکوردهای ساده هماهنگ کرد.
همدل و همصدا کردن، متوافق کردن، جور کردن، موزون کردن، سازگار کردن
To bring things into harmony or make them compatible; to reconcile.
We must harmonize our efforts.
ما باید کوششهای خود را هماهنگ کنیم.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه harmonize را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.