دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی structure به فارسی

ساختار، ساخت

بریتانیایی: /ˈstrʌk.tʃər/ آمریکایی: /ˈstrʌk.tʃɚ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Middle French structure, from Latin structura, meaning a fitting together.

اسم

جمع
structures
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

ساختار، ساخت

A cohesive whole built up of distinct parts.

The birds had built an amazing structure out of sticks.

پرندگان سازه‌ای شگفت‌انگیز از چوب‌ها ساخته بودند.

مترادف‌ها: formation

۲.

شکل زیرین یک جسم جامد

The underlying shape of a solid.

He studied the structure of her face.

او ساختار صورت او را مطالعه کرد.

مترادف‌ها: formation

۳.

ساختار، سازمان

The overall form or organization of something.

The structure of a sentence.

ساختار یک جمله.

مترادف‌ها: makeup، configuration

۴.

مجموعه‌ای از قوانین تعیین‌کننده رفتار

A set of rules defining behaviour.

For some, the structure of school life was oppressive.

برای برخی، ساختار زندگی مدرسه‌ای سرکوبگرانه بود.

۵.

ساختار داده

رایانه

Several pieces of data treated as a unit.

This structure contains both date and timezone information.

این ساختار شامل اطلاعات تاریخ و منطقه زمانی است.

۶.

زمین یا اشیاء زیرآبی که ماهی‌ها را جذب می‌کند

uncountableماهیگیری

Underwater terrain or objects that attract fish.

There's lots of structure to be fished along the west shore.

ساختارهای زیادی برای ماهیگیری در امتداد ساحل غربی وجود دارد.

۷.

سازمان، نهاد

A body with a cohesive purpose or outlook.

The South African leader went off to consult with the structures.

رهبر آفریقای جنوبی برای مشورت با نهادها رفت.

۸.

ساختار (در منطق)

منطق

A set along with a collection of finitary functions and relations.

A group is an algebraic structure.

گروه یک ساختار جبری است.

فعل

سوم‌شخص مفرد
structures
وجه وصفی حال
structuring
گذشته ساده
structured
اسم مفعول
structured
۹.

سازمان دادن، ساختاربندی کردن

گذرا

To give structure to; to arrange.

I'm trying to structure my time better.

سعی می‌کنم زمانم را بهتر سازمان دهم.

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه structure را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.