دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی stifle به فارسی
خفه کردن، با جلوگیری از تنفس کشتن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
شکلهای دیگر: stifil obsolete
ریشهشناسی
From Middle English stuflen, probably from Old French estofer, estouffer.
فعل
- سومشخص مفرد
- stifles
- وجه وصفی حال
- stifling
- گذشته ساده
- stifled
- اسم مفعول
- stifled
خفه کردن، با جلوگیری از تنفس کشتن
To make (an animal or person) unconscious or cause death by preventing breathing; to smother, suffocate.
She had been stifled with a pillow.
با یک متکا او را خفه کرده بودند.
مترادفها: asphyxiate، suffocate، smother
نفس کسی را بستن، باعث خفگی شدن
To cause (someone) difficulty in breathing, or a choking or gagging feeling.
The heat was stifling the children.
گرما داشت بچهها را خفه میکرد.
مترادفها: choke، gag، strangle
فرو خوردن، جلوگیری از بیرون آمدن (نفس، سرفه، گریه)
To prevent (a breath, cough, or cry) from being released from the throat.
He stifled a sob.
جلو گریهی خود را گرفت.
خفه کردن (صدا)، بیصدا کردن
To make (something) unable to be heard by blocking it.
She stifled the sound with a pillow.
صدا را با بالش خفه کرد.
مترادفها: muffle، gag
سرکوب کردن، فرو نشاندن
To keep in, hold back, or repress (something).
The army stifled the rebellion.
ارتش شورش را سرکوب کرد.
پنهان کردن، مخفی کردن، سرکوب کردن
To prevent (something) from being revealed; to conceal, hide, suppress.
They stifled the evidence.
مدارک را پنهان کردند.
مترادفها: cover up، hide، suppress
با بخار تیمار کردن (پیله کرم ابریشم)
To treat (a silkworm cocoon) with steam as part of silk production.
The cocoons are stifled to kill the pupae.
پیلهها را برای کشتن شفیرهها با بخار تیمار میکنند.
خفه شدن، در اثر خفگی مردن
To die of suffocation.
Two firemen tragically stifled in the fire.
دو آتشنشان به طرز غمانگیزی در آتش خفه شدند.
مترادفها: asphyxiate، suffocate
خفهکننده بودن، نفس را بستن
To smother; to make breathing difficult.
This heat is stifling.
این گرما خفهکننده است.
اسم
- جمع
- stifles
- شمارشپذیری
- countable
عمل یا حالت خفه شدن یا خفه کردن
An act or state of being stifled.
He felt a stifle of anger.
احساس خفگی از خشم کرد.
مدخل ۲
ریشهشناسی
From Middle English stifle, probably from Anglo-Norman estive.
اسم
- جمع
- stifles
- شمارشپذیری
- countable
بند بالای زانو، مفصل فوق زانو (در اسب و سگ و غیره)
The joint between the femur and tibia in the hind leg of four-legged mammals, corresponding to the knee in humans.
The veterinarian examined the stifle of the horse.
دامپزشک بند بالای زانوی اسب را بررسی کرد.
مترادفها: stifle joint
بیماری استخوانی این ناحیه
A bone disease of this region.
The dog was diagnosed with stifle.
سگ به بیماری استخوان بند بالای زانو مبتلا تشخیص داده شد.
فعل
- سومشخص مفرد
- stifles
- وجه وصفی حال
- stifling
- گذشته ساده
- stifled
- اسم مفعول
- stifled
باعث دررفتگی یا پیچخوردگی مفصل بالای زانوی (چهارپا) شدن
To cause (a dog, horse, or other four-legged mammal) to dislocate or sprain its stifle joint.
The horse stifled its joint while jumping.
اسب هنگام پریدن مفصل بالای زانویش را پیچ خورد.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه stifle را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.