دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی stifle به فارسی

خفه کردن، با جلوگیری از تنفس کشتن

بریتانیایی: /ˈstaɪ.fəl/ آمریکایی: /ˈstaɪ.fəl/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

مدخل ۱

شکل‌های دیگر: stifil obsolete

ریشه‌شناسی

From Middle English stuflen, probably from Old French estofer, estouffer.

فعل

سوم‌شخص مفرد
stifles
وجه وصفی حال
stifling
گذشته ساده
stifled
اسم مفعول
stifled
۱.

خفه کردن، با جلوگیری از تنفس کشتن

گذرا

To make (an animal or person) unconscious or cause death by preventing breathing; to smother, suffocate.

She had been stifled with a pillow.

با یک متکا او را خفه کرده بودند.

مترادف‌ها: asphyxiate، suffocate، smother

۲.

نفس کسی را بستن، باعث خفگی شدن

گذرا

To cause (someone) difficulty in breathing, or a choking or gagging feeling.

The heat was stifling the children.

گرما داشت بچه‌ها را خفه می‌کرد.

مترادف‌ها: choke، gag، strangle

۳.

فرو خوردن، جلوگیری از بیرون آمدن (نفس، سرفه، گریه)

گذرا

To prevent (a breath, cough, or cry) from being released from the throat.

He stifled a sob.

جلو گریه‌ی خود را گرفت.

۴.

خفه کردن (صدا)، بی‌صدا کردن

گذرا

To make (something) unable to be heard by blocking it.

She stifled the sound with a pillow.

صدا را با بالش خفه کرد.

مترادف‌ها: muffle، gag

۵.

سرکوب کردن، فرو نشاندن

گذرا

To keep in, hold back, or repress (something).

The army stifled the rebellion.

ارتش شورش را سرکوب کرد.

مترادف‌ها: suppress، repress، restrain

۶.

پنهان کردن، مخفی کردن، سرکوب کردن

گذرا

To prevent (something) from being revealed; to conceal, hide, suppress.

They stifled the evidence.

مدارک را پنهان کردند.

مترادف‌ها: cover up، hide، suppress

۷.

با بخار تیمار کردن (پیله کرم ابریشم)

گذراکشاورزینوغان‌داری

To treat (a silkworm cocoon) with steam as part of silk production.

The cocoons are stifled to kill the pupae.

پیله‌ها را برای کشتن شفیره‌ها با بخار تیمار می‌کنند.

۸.

خفه شدن، در اثر خفگی مردن

ناگذرا

To die of suffocation.

Two firemen tragically stifled in the fire.

دو آتش‌نشان به طرز غم‌انگیزی در آتش خفه شدند.

مترادف‌ها: asphyxiate، suffocate

۹.

خفه‌کننده بودن، نفس را بستن

ناگذرا

To smother; to make breathing difficult.

This heat is stifling.

این گرما خفه‌کننده است.

اسم

جمع
stifles
شمارش‌پذیری
countable
۱۰.

عمل یا حالت خفه شدن یا خفه کردن

نادر

An act or state of being stifled.

He felt a stifle of anger.

احساس خفگی از خشم کرد.

مدخل ۲

ریشه‌شناسی

From Middle English stifle, probably from Anglo-Norman estive.

اسم

جمع
stifles
شمارش‌پذیری
countable
۱۱.

بند بالای زانو، مفصل فوق زانو (در اسب و سگ و غیره)

کالبدشناسی جانوری

The joint between the femur and tibia in the hind leg of four-legged mammals, corresponding to the knee in humans.

The veterinarian examined the stifle of the horse.

دامپزشک بند بالای زانوی اسب را بررسی کرد.

مترادف‌ها: stifle joint

۱۲.

بیماری استخوانی این ناحیه

دامپزشکی

A bone disease of this region.

The dog was diagnosed with stifle.

سگ به بیماری استخوان بند بالای زانو مبتلا تشخیص داده شد.

فعل

سوم‌شخص مفرد
stifles
وجه وصفی حال
stifling
گذشته ساده
stifled
اسم مفعول
stifled
۱۳.

باعث دررفتگی یا پیچ‌خوردگی مفصل بالای زانوی (چهارپا) شدن

گذرادامپزشکی

To cause (a dog, horse, or other four-legged mammal) to dislocate or sprain its stifle joint.

The horse stifled its joint while jumping.

اسب هنگام پریدن مفصل بالای زانویش را پیچ خورد.

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه stifle را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.