دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی spatial به فارسی
فضایی، مربوط به فضا
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: spacial
ریشهشناسی
From Latin spatium + -al.
صفت
فضایی، مربوط به فضا
Pertaining to (the dimension of) space.
The spatial arrangement of the furniture makes the room look bigger.
چیدمان فضایی مبلمان باعث میشود اتاق بزرگتر به نظر برسد.
مترادفها: spatio-
واژههای همرده: areal، lineal، linear، temporal، volumetric
کیهانی، فضایی (مربوط به فضای بیرونی)
Pertaining to (outer) space.
Astronomers study the spatial arrangement of stars in the galaxy.
ستارهشناسان چیدمان فضایی ستارگان در کهکشان را مطالعه میکنند.
مترادفها: astral، astronomical، astrophysical، celestial، cosmic، cosmological، universal
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه spatial را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.