دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی spatial به فارسی

فضایی، مربوط به فضا

بریتانیایی: /ˈspeɪ.ʃəl/ آمریکایی: /ˈspeɪ.ʃəl/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: spacial

ریشه‌شناسی

From Latin spatium + -al.

صفت

۱.

فضایی، مربوط به فضا

Pertaining to (the dimension of) space.

The spatial arrangement of the furniture makes the room look bigger.

چیدمان فضایی مبلمان باعث می‌شود اتاق بزرگ‌تر به نظر برسد.

مترادف‌ها: spatio-

واژه‌های هم‌رده: areal، lineal، linear، temporal، volumetric

۲.

کیهانی، فضایی (مربوط به فضای بیرونی)

نادر

Pertaining to (outer) space.

Astronomers study the spatial arrangement of stars in the galaxy.

ستاره‌شناسان چیدمان فضایی ستارگان در کهکشان را مطالعه می‌کنند.

مترادف‌ها: astral، astronomical، astrophysical، celestial، cosmic، cosmological، universal

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه spatial را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.