دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی seminal به فارسی
وابسته به تخم یا بذر یا منی، تخمی، دانهای
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin sēminālis, from sēmen meaning seed.
صفت
- صفت تفضیلی
- more seminal
- صفت عالی
- most seminal
وابسته به تخم یا بذر یا منی، تخمی، دانهای
Of or relating to seed or semen.
The scientist studied the seminal fluid to understand more about reproduction.
دانشمند مایع منی را برای درک بیشتر درباره تولید مثل مطالعه کرد.
مترادفها: germinal
زایشی، زایشگر، آغازگر
Creative or having the power to originate.
seminal power
نیروی زایشی
مترادفها: innovative، primary
بنیادین، اندیشهآفرین، مکتبآفرین
Highly influential, especially in some original way, and providing a basis for future development or research.
The Structure of Scientific Revolutions was a seminal work in the modern philosophy of science.
کتاب ساختار انقلابهای علمی اثری بنیادین در فلسفه مدرن علم بود.
مترادفها: influential، pioneering، formative
اسم
- جمع
- seminals
تخم، بذر
A seed.
The old farmer spoke of a single seminal kept in a clay urn, to be planted at the next spring's dawn.
کشاورز پیر از یک seminal نگه داشتهشده در کوزهٔ سفالی سخن گفت که برای کاشت در سپیدهدم بهار آینده در نظر گرفته شده بود.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه seminal را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.