دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی self-sufficient به فارسی

خودکفا، خودبسنده

بریتانیایی: /ˌself.səˈfɪʃ.ənt/ آمریکایی: /ˌself.səˈfɪʃ.ənt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From self- + sufficient, a calque of Ancient Greek αὐτάρκης (autárkēs).

صفت

صفت تفضیلی
more self-sufficient
صفت عالی
most self-sufficient
۱.

خودکفا، خودبسنده

Able to provide for oneself independently of others; not needing external support.

The country has become self-sufficient in the production of foodstuffs.

کشور از نظر تولید مواد خوراکی خودکفا شده است.

۲.

بیش از حد به خود مطمئن، متکبر

منسوخ

Overconfident in one's own abilities; arrogant.

The proud farmer declared himself self-sufficient, refusing any help from neighbors.

کشاورز مفتخر خودکفا بودن را اعلام کرد و از همسایگان هیچ کمکی درخواست نکرد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه self-sufficient را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.