دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی normative به فارسی
هنجاری، وابسته به معیار و ضابطه
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin norma + -ative.
صفت
- صفت تفضیلی
- more normative
- صفت عالی
- most normative
هنجاری، وابسته به معیار و ضابطه
Of or pertaining to a norm or standard.
The school's normative rules ensure that all students follow a standard code of conduct.
قوانین هنجاری مدرسه اطمینان میدهند که همه دانشآموزان از یک ضابطه استاندارد رفتار پیروی میکنند.
مطابق با هنجار، هنجاری
Conforming to a norm or norms.
normative behaviour
رفتار هنجاری
تجویزی، هنجارگرا
Attempting to establish or prescribe a norm.
normative grammar
دستور زبان هنجارگرا
اسم
- جمع
- normatives
مقرراتی که برای حفظ یک هنجار وضع شده است
A regulation imposed to preserve a norm.
The government introduced new normatives for workplace safety.
دولت مقررات جدیدی برای ایمنی محل کار معرفی کرد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه normative را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.