دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی normative به فارسی

هنجاری، وابسته به معیار و ضابطه

بریتانیایی: /ˈnɔː.mə.tɪv/ آمریکایی: /ˈnɔːr.mə.t̬ɪv/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin norma + -ative.

صفت

صفت تفضیلی
more normative
صفت عالی
most normative
۱.

هنجاری، وابسته به معیار و ضابطه

Of or pertaining to a norm or standard.

The school's normative rules ensure that all students follow a standard code of conduct.

قوانین هنجاری مدرسه اطمینان می‌دهند که همه دانش‌آموزان از یک ضابطه استاندارد رفتار پیروی می‌کنند.

۲.

مطابق با هنجار، هنجاری

Conforming to a norm or norms.

normative behaviour

رفتار هنجاری

۳.

تجویزی، هنجارگرا

Attempting to establish or prescribe a norm.

normative grammar

دستور زبان هنجارگرا

اسم

جمع
normatives
۴.

مقرراتی که برای حفظ یک هنجار وضع شده است

A regulation imposed to preserve a norm.

The government introduced new normatives for workplace safety.

دولت مقررات جدیدی برای ایمنی محل کار معرفی کرد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه normative را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.