دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی demand به فارسی

تمایل به خرید کالاها و خدمات

بریتانیایی: /dɪˈmɑːnd/ آمریکایی: /dɪˈmænd/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: demaund obsolete؛ demaunde obsolete

ریشه‌شناسی

From Old French demander, from Latin demandare.

اسم

جمع
demands
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

تمایل به خرید کالاها و خدمات

The desire to purchase goods and services.

Prices usually go up when demand exceeds supply.

قیمت‌ها معمولاً وقتی تقاضا از عرضه بیشتر می‌شود بالا می‌روند.

۲.

مقدار کالا یا خدمتی که مصرف‌کنندگان مایل به خرید با قیمت معین هستند

اقتصاد

The amount of a good or service that consumers are willing to buy at a particular price.

There is no demand for this product.

این فراورده بازار ندارد.

۳.

ادعای قاطعانه برای چیزی

A forceful claim for something.

Modern society is responding to women's demands for equality.

جامعه مدرن به خواسته‌های زنان برای برابری پاسخ می‌دهد.

۴.

نیاز، الزام

A requirement.

His job makes many demands on his time.

شغلش زمان زیادی از او می‌طلبد.

مترادف‌ها: imposition

۵.

درخواست فوری

An urgent request.

She couldn't ignore the newborn baby's demands for attention.

او نمی‌توانست درخواست‌های توجه نوزاد را نادیده بگیرد.

۶.

دستور

An order.

The teacher's demand for silence was met with immediate compliance.

دستور معلم برای سکوت با اطاعت فوری مواجه شد.

۷.

بیشینه بار مصرفی مشتری در یک بازه زمانی کوتاه

تأمین برق

More precisely peak demand or peak load, a measure of the maximum power load of a utility's customer over a short period of time; the power load integrated over a specified time interval.

The utility company measures peak demand during summer afternoons.

شرکت برق بیشینه تقاضا را در بعدازظهرهای تابستان اندازه‌گیری می‌کند.

فعل

سوم‌شخص مفرد
demands
وجه وصفی حال
demanding
گذشته ساده
demanded
اسم مفعول
demanded
۸.

به زور خواستن، مطالبه کردن

گذرا

To request forcefully.

I demand to see the manager.

من تقاضا دارم مدیر را ببینم.

مترادف‌ها: insist، call for

۹.

ادعای حق چیزی کردن

گذرا

To claim a right to something.

The bank is demanding the mortgage payment.

بانک پرداخت وام مسکن را مطالبه می‌کند.

۱۰.

با اصرار پرسیدن

گذرا

To ask forcefully for information.

I demand an immediate explanation.

من یک توضیح فوری می‌خواهم.

۱۱.

نیاز داشتن، لازم داشتن

گذرا

To require of someone.

This job demands a lot of patience.

این کار صبر زیادی می‌خواهد.

۱۲.

احضار کردن

گذراحقوق

To issue a summons to court.

The court demanded that he appear next Monday.

دادگاه او را احضار کرد که دوشنبه آینده حاضر شود.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

in demand

۱۳.

مورد درخواست، (کالا) دارای خواهان فراوان، مورد نیاز، (بازار) گرم

Wanted by many people; popular.

his books are greatly in demand

بازار کتاب‌های او بسیار داغ است.

make demands on somebody (or something)

۱۴.

کسی (یا چیزی را) سخت به کار گرفتن، تحت فشار قرار دادن

To require a lot of effort, time, or resources from someone or something.

the war made heavy demands on the industry

جنگ صنایع را تحت فشار شدید قرار داد.

on demand

۱۵.

عندالمطالبه، هنگام درخواست، هنگام ارائه

When requested or required; immediately upon request.

عبارت‌های مرتبط

in demand
مورد درخواست، (کالا) دارای خواهان فراوان، مورد نیاز، (بازار) گرم
on demand
عندالمطالبه، هنگام درخواست، هنگام ارائه
make demands on somebody (or something)
کسی (یا چیزی را) سخت به کار گرفتن، تحت فشار قرار دادن

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه demand را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.