دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی demanding به فارسی

سخت، دشوار، پرزحمت، پرمسئولیت

بریتانیایی: /dɪˈmɑːndɪŋ/ آمریکایی: /dɪˈmændɪŋ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

صفت

۱.

سخت، دشوار، پرزحمت، پرمسئولیت

Requiring a lot of effort, skill, or attention; challenging.

Teaching is a demanding profession.

معلمی کار پرمسئولیتی است.

۲.

پرتوقع، پرخواسته

Expecting much from others; hard to please.

A demanding guest.

مهمان پرتوقع

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه demanding را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.