دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی dispute به فارسی

اختلاف نظر، مشاجره، جدال

بریتانیایی: /dɪˈspjuːt/ آمریکایی: /dɪˈspjuːt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Middle English disputen, from Old French desputer, from Latin disputare, from dis- 'apart' + putare 'to reckon'.

اسم

جمع
disputes
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

اختلاف نظر، مشاجره، جدال

An argument or disagreement, a failure to agree.

a philosophical dispute

بحث فلسفی

۲.

مشاجره، مناقشه، مباحثه

uncountable

Verbal controversy or disagreement; altercation; debate.

The two countries submitted their border dispute to an international court.

دو کشور مناقشات مرزی خود را به دادگاه بین‌المللی ارجاع کردند.

فعل

سوم‌شخص مفرد
disputes
وجه وصفی حال
disputing
گذشته ساده
disputed
اسم مفعول
disputed
۳.

بحث کردن، مجادله کردن

ناگذرا

To contend in argument; to argue against something maintained, upheld, or claimed, by another.

The philosophers disputed over the meaning of justice.

فلاسفه درباره‌ی معنی عدالت بحث کردند.

۴.

مورد بحث قرار دادن، موافق و مخالف بحث کردن

گذرا

To make a subject of disputation; to argue pro and con; to discuss.

Some residents disputed the proposal, saying it was based more on emotion than fact.

برخی از ساکنان با این پیشنهاد مخالفت کردند و گفتند که بیشتر بر اساس احساسات است تا واقعیت.

۵.

مورد تردید قرار دادن، دو دلی کردن، انکار کردن

گذرا

To oppose by argument or assertion; to controvert; to express dissent or opposition to; to call in question; to deny the truth or validity of.

The very truth of his statements is disputed by a number of people.

شماری از مردم درستی اظهارات او را مورد تردید قرار داده‌اند.

۶.

مورد مناقشه قرار دادن، برای چیزی ستیزیدن

گذرا

To strive or contend about; to contest.

We will dispute every inch of our ground.

ما برای هر وجب از خاکمان ستیز خواهیم کرد.

۷.

مقاومت کردن، ستیزیدن

گذرامهجور

To struggle against; to resist.

The townsfolk disputed the king's decree, resisting its terms and refusing to yield.

اهالی شهر فرمان شاه را به چالش کشیدند، در برابر مفاد آن مقاومت کردند و از تسلیم خودداری نمودند.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

beyond dispute

۸.

غیرقابل بحث، قطعی، واضح، بی‌چون و چرا

Not open to question; unquestionable.

The fact that the earth orbits the sun is beyond dispute.

این واقعیت که زمین به دور خورشید می‌چرخد غیرقابل بحث است.

in dispute

۹.

قابل بحث، مورد بحث، مورد مذاکره، تحت بررسی

Being argued about; not yet decided.

The ownership of the land is still in dispute.

مالکیت زمین هنوز مورد بحث است.

عبارت‌های مرتبط

in dispute
قابل بحث، مورد بحث، مورد مذاکره، تحت بررسی
beyond dispute
غیرقابل بحث، قطعی، واضح، بی‌چون و چرا

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه dispute را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.