دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی wordplay به فارسی
بازی با لغات، ایهام، جناس
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From word + play.
اسم
- جمع
- wordplays
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
بازی با لغات، ایهام، جناس
A humorous play on words; such plays on words collectively.
The comedian's wordplay made the audience laugh throughout the show.
بازی با لغات کمدین باعث شد که تماشاگران در طول نمایش بخندند.
مترادفها: pun، quip
حاضرجوابی، واژهجنگی
A witty verbal exchange; such exchanges collectively.
The debate turned into clever wordplay between the two speakers.
مناظره به حاضرجوابی هوشمندانهای بین دو سخنران تبدیل شد.
بخشی از راهنمای جدول که به راهحل اشاره میکند ولی آن را تعریف نمیکند
The part of a cryptic clue that indicates but does not define the solution.
In cryptic crosswords, the wordplay often involves anagrams.
در جدولهای کلمات متقاطع رمزی، بازی با کلمات اغلب شامل آناگرام است.
متضادها: definition
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه wordplay را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.