دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی wise به فارسی
خردمند، عاقل، باخرد، باتدبیر
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From Old English wīs, from Proto-Germanic *wīsaz.
صفت
- صفت تفضیلی
- wiser
- صفت عالی
- wisest
خردمند، عاقل، باخرد، باتدبیر
Showing good judgement or the benefit of experience.
Storing extra food for the winter was a wise decision.
ذخیره کردن غذای اضافی برای زمستان تصمیم عاقلانهای بود.
مترادفها: sensible، prudent
متضادها: unwise، foolish
گستاخ، پررو، از خودراضی
Disrespectful.
Don't get wise with me!
با من گستاخی نکن!
آگاه، مطلع، هشیار
Aware or informed about something.
The boss is wise to your plan.
رئیس از نقشهات آگاه است.
فعل
- سومشخص مفرد
- wises
- وجه وصفی حال
- wising
- گذشته ساده
- wised
- اسم مفعول
- wised
عاقل شدن، خردمند شدن
To become wise.
He wised up after the mistake.
بعد از اشتباه عاقل شد.
آگاه کردن یا شدن، هشیار کردن یا شدن
To inform or learn, usually with 'up'.
Mo wised him up about his situation.
مو او را از وضعیتش آگاه کرد.
اصطلاحها و عبارتها
be (or get) wise to
آگاه شدن یا بودن، کاشف به عمل آوردن، پیبردن
To become or be aware of something, especially something secret or deceptive.
She soon got wise to his tricks.
او زود به حقههایش پی برد.
be wise after the event
پس از روی دادن آن اظهار فضل کردن
To understand and know what should have been done only after something has happened.
It's easy to be wise after the event.
پس از واقعه عاقل بودن آسان است.
get wise
پیبردن، آگاه شدن
To become aware or informed.
He finally got wise and stopped lending money.
بالاخره فهمید و از قرض دادن پول دست کشید.
پررو شدن، گستاخ شدن
To become impertinent or presumptuous.
Don't get wise with me!
با من گستاخی نکن!
none the wiser
دارای همان اطلاعات پیشین (نه بیشتر)
Not having learned anything new or still not understanding.
I listened to his explanations, but I was none the wiser.
به توضیحات او گوش دادم ولی چیز تازهای دستگیرم نشد.
put (somebody) wise to (something)
چیزی را به کسی خبر دادن، آگاه کردن
To inform someone about something, especially something secret or important.
He put me wise to the new rules.
او مرا از قوانین جدید آگاه کرد.
wise as an owl
بسیار عاقل
Extremely wise.
My grandfather is as wise as an owl.
پدربزرگ من بسیار عاقل است.
wise up
آگاه کردن یا شدن، پیبردن، هشیار کردن یا شدن
To become or make someone aware of the facts or reality.
He must wise up to the fact that his behavior is offensive.
او باید به این حقیقت واقف بشود که رفتارش زننده است.
مدخل ۲
ریشهشناسی
From Old English wīse, from Proto-Germanic *wīsō.
اسم
- جمع
- wises
روش، طریق، طور
Way, manner, or method.
They settled the matter in this wise, by first listening and then speaking.
آنها موضوع را به این طریق حل کردند، ابتدا به شنیدن و سپس صحبت کردن.
مدخل ۳
ریشهشناسی
From Old English wisian, from Proto-Germanic *wīsijaną.
فعل
- سومشخص مفرد
- wises
- وجه وصفی حال
- wising
- گذشته ساده
- wised
- اسم مفعول
- wised
آموختن، راهنمایی کردن
To instruct.
The elder wised the young ones.
بزرگتر، جوانان را راهنمایی کرد.
نصیحت کردن، ترغیب کردن
To advise or induce.
He wised them to stay.
آنها را به ماندن نصیحت کرد.
راه نشان دادن، هدایت کردن
To show the way, guide.
The guide wised the travelers through the forest.
راهنما مسافران را از میان جنگل هدایت کرد.
هدایت کردن، راهبری کردن
To direct the course of, pilot.
He wised the ship into the harbor.
کشتی را به بندر هدایت کرد.
چرخاندن، برگرداندن
To cause to turn.
He wised the cart around.
گاری را چرخاند.
عبارتهای مرتبط
- wise up
- آگاه کردن یا شدن، پیبردن، هشیار کردن یا شدن
- get wise
- پیبردن، آگاه شدن
- get wise
- پررو شدن، گستاخ شدن
- none the wiser
- دارای همان اطلاعات پیشین (نه بیشتر)
- wise as an owl
- بسیار عاقل
- be (or get) wise to
- آگاه شدن یا بودن، کاشف به عمل آوردن، پیبردن
- be wise after the event
- پس از روی دادن آن اظهار فضل کردن
- put (somebody) wise to (something)
- چیزی را به کسی خبر دادن، آگاه کردن
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه wise را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.