دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی tyrant به فارسی
غاصب قدرت؛ کسی که به طور غیرقانونی قدرت را به دست میگیرد و حکومت میکند، در مقابل پادشاهانی که از طریق انتخاب یا جانشینی به قدرت میرسند.
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: tyran obsolete
ریشهشناسی
From Middle English tyraunt, from Old French tyrant, from Latin tyrannus, from Ancient Greek τύραννος (túrannos).
اسم
- جمع
- tyrants
غاصب قدرت؛ کسی که به طور غیرقانونی قدرت را به دست میگیرد و حکومت میکند، در مقابل پادشاهانی که از طریق انتخاب یا جانشینی به قدرت میرسند.
A usurper; one who gains power and rules extralegally, distinguished from kings elevated by election or succession.
In ancient Greece, a tyrant rose to power by coup and street support, then ruled with swift decree.
در یونان باستان، یک استبدادگر با کودتا و حمایت خیابانی به قدرت رسید و سپس با فرمانهای سریع فرمانروایی کرد.
مترادفها: archon، basileus، aisymnetes
هر پادشاه یا فرمانروا.
Any monarch or governor.
The tyrant of old ruled his kingdom with an iron hand.
آن مستبدِ کهن با دستِ آهنین قلمروی خود را فرمان میراند.
مستبد، خودکامه، حاکمی که به ناحق، ظالمانه یا سختگیرانه حکومت میکند.
A despot; a ruler who governs unjustly, cruelly, or harshly.
The king was a tyrant who ruled with an iron fist.
پادشاه مستبدی بود که با مشت آهنین حکومت میکرد.
مترادفها: autocrat، dictator، despot، martinet
بیدادگر، ظالم، ستمگر، زورگو، هر کس که از قدرت موقعیت یا شغل خود سوءاستفاده کرده و با دیگران به ناحق، ظالمانه یا سختگیرانه رفتار کند.
Any person who abuses the power of position or office to treat others unjustly, cruelly, or harshly.
The boss was a tyrant who made everyone work overtime.
رئیس ستمگری بود که همه را مجبور به اضافهکاری میکرد.
شرور، کسی یا چیزی که با زور یا خشونت با دیگران به ناحق، ظالمانه یا سختگیرانه رفتار میکند.
A villain; a person or thing who uses strength or violence to treat others unjustly, cruelly, or harshly.
The tyrant bullied the weaker students.
آن زورگو دانشآموزان ضعیفتر را اذیت میکرد.
پرندگان تیران (خانوادهی Tyrannidae) که اغلب با پرندگان دیگر که به لانهشان نزدیک میشوند میجنگند یا آنها را دور میکنند.
The tyrant birds, members of the family Tyrannidae, which often fight or drive off other birds which approach their nests.
The tyrant bird fiercely defended its nest.
پرندهی تیران به شدت از لانهاش دفاع کرد.
مترادفها: tyrant bird، tyrant flycatcher، tyrant shrike، king bird، bee martin
صفت
Uncommon usage.
ظالمانه، مستبدانه، مانند یک مستبد.
Tyrannical, tyrannous; like, characteristic of, or in the manner of a tyrant.
His tyrant behavior alienated everyone.
رفتار ظالمانهاش همه را از خود دور کرد.
فعل
- سومشخص مفرد
- tyrants
- وجه وصفی حال
- tyranting
- گذشته ساده
- tyranted
- اسم مفعول
- tyranted
Obsolete usage.
مانند یک مستبد رفتار کردن؛ ظالمانه عمل کردن.
To act like a tyrant; to be tyrannical.
He would tyrant over his subjects, leaving them in fear.
او رعایای خود را به ستمی شدید زیر سلطه میگرفت و آنان را در ترس نگه میداشت.
ستم کردن، ظلم کردن.
To tyrannize.
The ruler tyranted the people.
حاکم بر مردم ستم کرد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه tyrant را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.