دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی tyrant به فارسی

غاصب قدرت؛ کسی که به طور غیرقانونی قدرت را به دست می‌گیرد و حکومت می‌کند، در مقابل پادشاهانی که از طریق انتخاب یا جانشینی به قدرت می‌رسند.

بریتانیایی: /ˈtaɪə.rənt/ آمریکایی: /ˈtaɪ.rənt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: tyran obsolete

ریشه‌شناسی

From Middle English tyraunt, from Old French tyrant, from Latin tyrannus, from Ancient Greek τύραννος (túrannos).

اسم

جمع
tyrants
۱.

غاصب قدرت؛ کسی که به طور غیرقانونی قدرت را به دست می‌گیرد و حکومت می‌کند، در مقابل پادشاهانی که از طریق انتخاب یا جانشینی به قدرت می‌رسند.

تاریخییونان باستان

A usurper; one who gains power and rules extralegally, distinguished from kings elevated by election or succession.

In ancient Greece, a tyrant rose to power by coup and street support, then ruled with swift decree.

در یونان باستان، یک استبدادگر با کودتا و حمایت خیابانی به قدرت رسید و سپس با فرمان‌های سریع فرمانروایی کرد.

مترادف‌ها: archon، basileus، aisymnetes

۲.

هر پادشاه یا فرمانروا.

منسوخ

Any monarch or governor.

The tyrant of old ruled his kingdom with an iron hand.

آن مستبدِ کهن با دستِ آهنین قلمروی خود را فرمان می‌راند.

۳.

مستبد، خودکامه، حاکمی که به ناحق، ظالمانه یا سختگیرانه حکومت می‌کند.

A despot; a ruler who governs unjustly, cruelly, or harshly.

The king was a tyrant who ruled with an iron fist.

پادشاه مستبدی بود که با مشت آهنین حکومت می‌کرد.

مترادف‌ها: autocrat، dictator، despot، martinet

۴.

بیدادگر، ظالم، ستمگر، زورگو، هر کس که از قدرت موقعیت یا شغل خود سوءاستفاده کرده و با دیگران به ناحق، ظالمانه یا سختگیرانه رفتار کند.

Any person who abuses the power of position or office to treat others unjustly, cruelly, or harshly.

The boss was a tyrant who made everyone work overtime.

رئیس ستمگری بود که همه را مجبور به اضافه‌کاری می‌کرد.

۵.

شرور، کسی یا چیزی که با زور یا خشونت با دیگران به ناحق، ظالمانه یا سختگیرانه رفتار می‌کند.

A villain; a person or thing who uses strength or violence to treat others unjustly, cruelly, or harshly.

The tyrant bullied the weaker students.

آن زورگو دانش‌آموزان ضعیف‌تر را اذیت می‌کرد.

۶.

پرندگان تیران (خانواده‌ی Tyrannidae) که اغلب با پرندگان دیگر که به لانه‌شان نزدیک می‌شوند می‌جنگند یا آن‌ها را دور می‌کنند.

پرنده‌شناسی

The tyrant birds, members of the family Tyrannidae, which often fight or drive off other birds which approach their nests.

The tyrant bird fiercely defended its nest.

پرنده‌ی تیران به شدت از لانه‌اش دفاع کرد.

مترادف‌ها: tyrant bird، tyrant flycatcher، tyrant shrike، king bird، bee martin

صفت

Uncommon usage.

۷.

ظالمانه، مستبدانه، مانند یک مستبد.

Tyrannical, tyrannous; like, characteristic of, or in the manner of a tyrant.

His tyrant behavior alienated everyone.

رفتار ظالمانه‌اش همه را از خود دور کرد.

فعل

سوم‌شخص مفرد
tyrants
وجه وصفی حال
tyranting
گذشته ساده
tyranted
اسم مفعول
tyranted

Obsolete usage.

۸.

مانند یک مستبد رفتار کردن؛ ظالمانه عمل کردن.

ناگذرامنسوخ

To act like a tyrant; to be tyrannical.

He would tyrant over his subjects, leaving them in fear.

او رعایای خود را به ستمی شدید زیر سلطه می‌گرفت و آنان را در ترس نگه می‌داشت.

۹.

ستم کردن، ظلم کردن.

گذرامنسوخ

To tyrannize.

The ruler tyranted the people.

حاکم بر مردم ستم کرد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه tyrant را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.