دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی troll به فارسی

غول یا کوتوله‌ی ساکن غار و دخمه، ترول

بریتانیایی: /trəʊl/ آمریکایی: /troʊl/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

مدخل ۱

ریشه‌شناسی

From Old Norse trǫll, meaning a supernatural being; doublet of droll and trow.

اسم

جمع
trolls
شمارش‌پذیری
countable
۱.

غول یا کوتوله‌ی ساکن غار و دخمه، ترول

اسطوره‌شناسی اسکاندیناویفولکلورفانتزی

A giant supernatural being, especially a grotesque humanoid creature living in caves or hills or under bridges.

In the old Scandinavian tales, a troll lived in a dark cave.

در داستان‌های قدیمی اسکاندیناوی، یک ترول در غاری تاریک زندگی می‌کرد.

مترادف‌ها: trow

۲.

شرکت یا شخصی که حقوق مالکیت فکری را به صورت تهاجمی اعمال می‌کند

تحقیرآمیزعامیانه

A company or person that aggressively enforces intellectual property rights without intending to use them.

The company is a patent troll that sues small businesses.

آن شرکت یک ترول حق ثبت اختراع است که از کسب‌وکارهای کوچک شکایت می‌کند.

۳.

آدم زشت یا ناخوشایند

تحقیرآمیززبان عامیانه

An ugly or unpleasant person.

He called me a troll, which was very rude.

او مرا ترول خطاب کرد که خیلی بی‌ادبانه بود.

۴.

تابش نوری قرمز از بالای ابر توفان که پس از گسترش رشته‌های اسپریت به سمت پایین ظاهر می‌شود

ستاره‌شناسیهواشناسی

An optical ejection from the top of a thunderstorm that appears red after sprite tendrils extend downward.

The scientists observed a troll above the storm clouds.

دانشمندان یک ترول را در بالای ابرهای توفان مشاهده کردند.

مدخل ۲

ریشه‌شناسی

From Middle English trollen, of uncertain origin; possibly from Old French troller.

فعل

سوم‌شخص مفرد
trolls
وجه وصفی حال
trolling
گذشته ساده
trolled
اسم مفعول
trolled
۵.

غلتاندن، گرداندن

گذرا

To move something round by rolling; to bowl or trundle.

The children loved to troll the ball down the hill.

بچه‌ها عاشق غلتاندن توپ از تپه بودند.

۶.

غلتیدن، گردیدن

ناگذرا

To roll; to rotate or spin.

The children loved to troll down the grassy hill in the park.

بچه‌ها عاشق غلتیدن از تپه چمنی در پارک بودند.

۷.

آهسته راه رفتن، گشتن

ناگذرا

To move or walk at a leisurely pace; to stroll.

We decided to troll through the old town.

تصمیم گرفتیم در شهر قدیمی گشتی بزنیم.

۸.

به نوبت خواندن، با اشتیاق و صدای بلند خواندن

گذراموسیقیقدیمی

To sing the parts of a catch or round in succession; to sing freely or loudly.

At the feast, the singers troll the verses of the old round, each voice joining in turn.

در جشن، خوانندگان ابیات آواز قدیمی را به نوبت می‌خوانند و هر صدا به دنبال دیگری می‌پیوندد.

۹.

تورکشی کردن، تور را از عقب قایق آویختن

گذراماهیگیری

To fish in a place using a running line; to trail bait or lures behind a boat.

They decided to troll the lake to catch some fish.

آنها تصمیم گرفتند دریاچه را برای گرفتن ماهی تورکشی کنند.

۱۰.

تورکشی کردن

ناگذراماهیگیری

To fish using a running line or by trailing bait behind a boat.

The fishermen went to the lake to troll for fish all afternoon.

ماهیگیران تمام بعدازظهر به دریاچه رفتند تا تورکشی کنند و ماهی بگیرند.

۱۱.

ترول کردن، اظهار نظر تحریک‌آمیز کردن در اینترنت

ناگذرازبان عامیانه اینترنتی

To post inflammatory or irrelevant statements online to provoke others.

Don't pay attention to that guy, he's always trolling this board.

به آن guy توجه نکن، او همیشه در این تالار ترول می‌کند.

۱۲.

آزار دادن در اینترنت

گذرازبان عامیانه اینترنتی

To harass someone persistently online.

Many people have been trolling me due to my activism.

بسیاری از مردم به خاطر فعالیت من مرا در اینترنت آزار می‌دهند.

۱۳.

دست انداختن، شوخی کردن

گذرامحاوره‌ای

To prank or tease someone in a lighthearted way.

My friends like to troll me by hiding my keys.

دوستانم دوست دارند با پنهان کردن کلیدهایم مرا دست بیندازند.

اسم

جمع
trolls
شمارش‌پذیری
countable
۱۴.

تورکشی

ماهیگیری

An act of fishing by trailing a line behind a boat.

We went for a troll on the lake.

برای تورکشی به دریاچه رفتیم.

۱۵.

ترول اینترنتی، فرد تحریک‌کننده

زبان عامیانه اینترنتی

A person who posts inflammatory statements online to provoke others.

The forum troll was banned for his comments.

ترول انجمن به خاطر نظراتش مسدود شد.

۱۶.

ترول سیاسی، فرد ایجادکننده اختلاف

سیاست

A person who spreads discord or misinformation as part of an organized campaign.

The political troll spread false rumors online.

ترول سیاسی شایعات نادرست را در اینترنت پخش کرد.

۱۷.

آواز چندبخشی، آواز نوبتی

موسیقیقدیمی

A song whose parts are sung in succession; a catch or round.

During the celebration, the group delivered a troll, the parts rising in sequence as everyone chimed in.

در طول جشن، گروه آواز نوبتیی را اجرا کرد، قسمت‌های آن به ترتیب بالا می‌آمد و همگان همراه می‌خواندند.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه troll را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.