دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی transformer به فارسی
دگردیسگر، دگرسانگر، دگرگون ساز، تغییر شکل دهنده
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: tformer shortening؛ t-former shortening؛ transformator archaic
ریشهشناسی
From transform + -er.
اسم
- جمع
- transformers
دگردیسگر، دگرسانگر، دگرگون ساز، تغییر شکل دهنده
Something that transforms, changing its own or another thing's shape.
The transformer changed the robot into a car.
دگردیسگر ربات را به ماشین تبدیل کرد.
ترانسفورماتور، مبدل، ترادیسگر، ترادیسنده، ترادیسما
A static device that transfers electric energy from one circuit to another by magnetic coupling; primarily used to transfer energy between different voltage levels.
The transformer converts high voltage electricity to low voltage for safe home use.
ترانسفورماتور برق با ولتاژ بالا را به ولتاژ پایین برای استفاده ایمن در خانه تبدیل میکند.
مترادفها: transformer
معماری شبکه عصبی متشکل از لایههای توجه که دنبالهای از توکنها را به عنوان ورودی میگیرد.
A neural network architecture composed of layers of attention which takes sequences of tokens as input.
The transformer model revolutionized natural language processing.
مدل ترانسفورمر انقلابی در پردازش زبان طبیعی ایجاد کرد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه transformer را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.