دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی tract به فارسی
گستره، پهنه، ناحیه، منطقه
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From Latin tractus, from trahō, meaning to pull or draw.
اسم
- جمع
- tracts
گستره، پهنه، ناحیه، منطقه
An area or expanse.
an unexplored tract of sea
گسترهی پهناوری از دریای اکتشاف نشده
دستگاه، جهاز (مانند دستگاه گوارش)
A series of connected body organs, such as the digestive tract.
the digestive tract
دستگاه گوارش
مترادفها: system
رساله، جزوهی تبلیغاتی یا اطلاعاتی
A small booklet such as a pamphlet, often for promotional or informational uses.
He wrote a tract about the importance of education.
او رسالهای درباره اهمیت آموزش نوشت.
رساله، مقالهی کوتاه
A brief treatise or discourse on a subject.
The scholar published a tract on renewable energy.
دانشمند رسالهای در مورد انرژی تجدیدپذیر منتشر کرد.
رساله، مقاله (در مورد یک موضوع)
A commentator's view or perspective on a subject.
His tract on politics was controversial.
رسالهی سیاسی او جنجالبرانگیز بود.
مدت، طول زمان، گسترهی زمانی
Continued or protracted duration, length, extent.
Over the long tract of history, many civilizations have risen and fallen.
در طول مدت طولانی تاریخ، تمدنهای بسیاری برآمده و فروپاشیدهاند.
بخشی از مراسم عشای ربانی که به جای آللویا در ایام روزه و مراسم خاکسپاری خوانده میشود
Part of the proper of the liturgical celebration of the Eucharist, used instead of the alleluia during Lenten or pre-Lenten seasons, in a Requiem Mass, and on a few other penitential occasions.
The choir sang the tract during Lent.
گروه کر در ایام روزه، تراکت را خواند.
ادامه یا گسترش هر چیزی
Continuity or extension of anything.
In old maps the tract of the coast stretched beyond the horizon.
در نقشههای قدیمی گسترش ساحل فراتر از افق بود.
ویژگیها، صفات، خطوط صورت
Traits; features; lineaments.
The tract of his features spoke of a long, hard winter.
خطوط صورتش نشان از زمستانی طولانی و سخت داشت.
رد پای حیوان وحشی
The footprint of a wild animal.
The hunter marked the tract of the wolf along the riverbank.
شکارچی رد پای گرگ را در کنار رودخانه علامتگذاری کرد.
رد، اثر
Track; trace.
No tract of the lost caravan was found along the dusty road.
هیچ اثری از کاروان گمشده در طول جاده کثیف پیدا نشد.
بررسی، شرح، توضیح
Treatment; exposition.
His tract of the subject was exhaustive, leaving no point unexamined.
بررسی او از موضوع جامع بود و از هیچ نکتهای چشمپوشی نکرد.
مدخل ۲
ریشهشناسی
From Latin tractus, from trahō, meaning to pull or drag.
فعل
- سومشخص مفرد
- tracts
- وجه وصفی حال
- tracting
- گذشته ساده
- tracted
- اسم مفعول
- tracted
دنبال کردن، تعقیب کردن، ردگیری کردن
To pursue, follow; to track.
The hunter tracted the fox through the hedgerows until the pack gave tongue.
شکارچی تا میانپرهای حصار ردِ روباه را دنبال کرد تا گروه به صدا در آمد.
کش دادن، طولانی کردن
To draw out; to protract.
They tracted the meeting, dragging it out with needless questions.
جلسه را تعقیب کردند و با سؤالهای بیمورد طولانیش کردند.
مدخل ۳
ریشهشناسی
From Latin tractāre, from tractō, from trahō.
فعل
- سومشخص مفرد
- tracts
- وجه وصفی حال
- tracting
- گذشته ساده
- tracted
- اسم مفعول
- tracted
بحث کردن، مذاکره کردن، رفتار کردن
To treat, discourse, negotiate.
They tracted the terms of the treaty, negotiating with calm persistence.
شرایط پیمان را مذاکره کردند، با ثبات و پایداری آرام.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه tract را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.