دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی testimony به فارسی
شهادت (به ویژه در دادگاه)
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: testimonie obsolete
ریشهشناسی
From Middle English testimonie, from Old French, from Latin testimonium.
اسم
- جمع
- testimonies
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
شهادت (به ویژه در دادگاه)
Statements made by a witness in court.
She is to give testimony tomorrow.
قرار است فردا شهادت بدهد.
مترادفها: deposition
گواهی، تصدیق، اذعان
An account of first-hand experience.
That he was intelligent is the testimony of all who met him.
گواهی همهی کسانی که او را ملاقات کرده بودند این بود که او باهوش است.
شهادت ایمانی، بیان تجربهی دینی
A personal account of one's faith or conversion, given in a religious service.
He shared his testimony at the church service.
او در مراسم کلیسا شهادت ایمانی خود را به اشتراک گذاشت.
شاهد، گواه، دلیل بر یک واقعیت
Witness; evidence; proof of some fact.
This new library is a testimony to his career as a great statesman.
این کتابخانهی جدید یادآور دوران خدمت او به عنوان یک دولتمرد بزرگ است.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه testimony را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.