دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی tactic به فارسی
تاکتیک، روش دستیابی به هدف
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: tactick obsolete
ریشهشناسی
From New Latin tactica, from Greek taktikos, from tassein to arrange.
اسم
- جمع
- tactics
تاکتیک، روش دستیابی به هدف
A maneuver or action calculated to achieve some end.
The coach planned a new tactic to win the game.
مربی یک تاکتیک جدید برای بردن بازی برنامهریزی کرد.
مترادفها: scheme، stratagem، plan، maneuver، course of action
تاکتیک نظامی، مانور جنگی
A maneuver used against an enemy.
The general devised a new tactic to outmaneuver the enemy forces.
ژنرال یک تاکتیک جدید برای پیشی گرفتن از نیروهای دشمن طراحی کرد.
تاکتیک شطرنج، دنبالهای از حرکات که گزینههای حریف را محدود میکند
A sequence of moves that limits the opponent's options and results in an immediate advantage.
He used a fork tactic to win material.
او از تاکتیک چنگال برای بردن مهره استفاده کرد.
صفت
تاکتیکی، مربوط به رزمآرایی
Tactical; relating to the art of military and naval tactics.
The tactic deployment of the fleet proved decisive.
استقرار تاکتیکی ناوگان تعیینکننده بود.
مترادفها: tactical
تاکتیک (در شیمی پلیمر)، مربوط به پلیمری که واحدهای تکراری آن یکسان هستند
Describing a polymer whose repeat units are identical.
The polymer has a tactic structure.
پلیمر دارای ساختار تاکتیک است.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه tactic را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.