دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی sway به فارسی

نوسان، حرکت رفت و برگشتی

بریتانیایی: /sweɪ/ آمریکایی: /sweɪ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Old Norse sveigja, meaning to bend or bow.

اسم

جمع
sways
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

نوسان، حرکت رفت و برگشتی

A rocking or swinging motion.

The old song caused a little sway in everyone in the room.

آهنگ قدیمی باعث نوسان مختصری در همه‌ی افراد اتاق شد.

۲.

نفوذ، تاثیر، قدرت

Influence, weight, or authority that inclines to one side.

I doubt I'll hold much sway with someone so powerful.

شک دارم که بتوانم نفوذ زیادی روی کسی این‌قدر قدرتمند داشته باشم.

۳.

سلطه، حکمروایی، فرمانروایی

Rule; dominion; control; power.

He wanted to extend his sway over all of this territory.

او می‌خواست فرمانروایی خود را بر سرتاسر این سرزمین گسترش دهد.

۴.

شاخه یا میله‌ای که کاه‌پوش‌ها برای بستن کار خود استفاده می‌کنند

A switch or rod used by thatchers to bind their work.

The thatcher used a sway to bind the thatch.

کاه‌پوش از یک شاخه برای بستن کاه استفاده کرد.

۵.

بیشترین دامنه‌ی حرکت جانبی یک وسیله‌ی نقلیه

The maximum amplitude of a vehicle's lateral motion.

The car's sway was measured during the test.

نوسان جانبی خودرو در طول آزمایش اندازه‌گیری شد.

فعل

سوم‌شخص مفرد
sways
وجه وصفی حال
swaying
گذشته ساده
swayed
اسم مفعول
swayed
۶.

نوسان کردن، چپ و راست رفتن، تکان خوردن

ناگذرا

To move or swing from side to side; to rock.

The trees swayed in the breeze.

درختان در نسیم تکان می‌خوردند.

۷.

با دست حرکت دادن یا چرخاندن، به کار بردن

گذرا

To move or wield with the hand; to swing; to wield.

He swayed the sceptre with authority.

او عصای سلطنتی را با اقتدار به دست گرفت.

۸.

تحت تاثیر قرار دادن، متقاعد کردن، هدایت کردن

گذرا

To influence or direct by power, authority, persuasion, or moral force; to rule; to govern; to guide.

Do you think you can sway their decision?

فکر می‌کنی می‌توانی تصمیم آن‌ها را تحت تاثیر قرار دهی؟

۹.

باعث خم شدن یا متمایل شدن به یک سو شدن، سوگیری دادن، منحرف کردن

گذرا

To cause to incline or swing to one side, or backward and forward; to bias; to turn; to bend; to warp.

The earthquake caused the wall to sway to the right.

زلزله موجب شد که دیوار به سمت راست خمیده شود.

۱۰.

افراشتن (دیرک یا بادبان)

گذراکشتیرانی

To hoist (a mast or yard) into position.

The sailors worked together to sway up the main sail.

ملوانان با هم کار کردند تا بادبان اصلی را برافرازند.

۱۱.

به یک سو متمایل شدن، خم شدن

ناگذرا

To be drawn to one side by weight or influence; to lean; to incline.

The tall tree began to sway in the strong wind.

درخت بلند در باد شدید شروع به خم شدن کرد.

۱۲.

نفوذ داشتن، تاثیرگذار بودن

ناگذرا

To have weight or influence.

His opinion sways in the committee.

نظر او در کمیته نفوذ دارد.

۱۳.

حکومت کردن، فرمانروایی کردن

ناگذراقدیمی

To bear sway; to rule; to govern.

By iron will he sways a realm, and the nobles bend to his law.

با اراده‌ای آهنین، او بر قلمرو حکومت می‌کند و اعیان به فرمان او خم می‌شوند.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

hold sway

۱۴.

حکمروا بودن، فرمانروا بودن، چیره بودن، سلطه داشتن، رواج داشتن

To have power or influence over a particular group or area.

that idea once held sway but is now forgotten

یک وقتی آن اندیشه رواج داشت ولی اکنون فراموش شده است.

under the sway (of)

۱۵.

تحت سلطه‌ی، زیر نفوذ

Under the control or influence of someone or something.

parents who kept their adult children under their sway

والدینی که فرزندان بالغ خود را تحت سلطه‌ی خود نگه می‌دارند

عبارت‌های مرتبط

hold sway
حکمروا بودن، فرمانروا بودن، چیره بودن، سلطه داشتن، رواج داشتن
under the sway (of)
تحت سلطه‌ی، زیر نفوذ

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه sway را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.