دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی swamp به فارسی
باتلاق، مرداب، زمین خیس و باتلاقی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: swomp obsolete
ریشهشناسی
From Middle English swam and sompe, likely from Proto-West Germanic *swamm and *sump.
اسم
- جمع
- swamps
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
باتلاق، مرداب، زمین خیس و باتلاقی
A piece of wet, spongy land; low ground saturated with water; a type of wetland.
The alligator slowly moved through the swamp.
تمساح به آرامی از میان باتلاق حرکت کرد.
مترادفها: marsh، bog، fen
وضعیت دشوار یا ناخوشایند، باتلاق (بهصورت استعاری)
A place or situation that is foul or where progress is difficult.
The bureaucracy is a swamp of inefficiency.
بروکراسی باتلاقی از ناکارآمدی است.
فعل
- سومشخص مفرد
- swamps
- وجه وصفی حال
- swamping
- گذشته ساده
- swamped
- اسم مفعول
- swamped
غرق کردن، پر از آب کردن
To drench or fill with water.
A tall wave swamped the boat.
یک موج بلند قایق را غرق کرد.
غرق (در کار) کردن، به ستوه آوردن
To overwhelm; to make too busy or overrun the capacity of.
I am swamped with work.
کار زیاد مرا ذله کرده است.
به دردسر انداختن، نابود کردن
To plunge into difficulties and perils; to overwhelm; to ruin.
He was swamped with debts.
سخت گرفتار قرض شد.
پاکسازی (جاده یا منطقه) از بوتهها، بهویژه برای ایجاد مسیر برای چوببران
To clear (a road or area) of brush, especially to create a path for loggers.
They swamped a path through the forest.
آنها مسیری را در میان جنگل پاکسازی کردند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه swamp را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.