دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی stock به فارسی
موجودی، کالای آماده فروش، انبار
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From Old English stocc, from Proto-Germanic *stukkaz.
اسم
- جمع
- stocks
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
موجودی، کالای آماده فروش، انبار
A store or supply of goods ready for sale; inventory.
We have a stock of televisions on hand.
ما تعدادی تلویزیون در انبار داریم.
مترادفها: inventory
ذخیره، اندوخته
A supply of anything stored until used.
Lay in a stock of wood for the winter.
برای زمستان هیزم ذخیره کن.
وسایل نورد ریلی، ناوگان ریلی
Rolling stock.
The railway purchased new stock.
راهآهن نورد جدید خرید.
دسته ورق باقیمانده، ورقهای توزیعنشده
A stack of undealt cards made available to players.
Draw a card from the stock.
یک کارت از دسته بردار.
دام، چهارپا
Farm or ranch animals; livestock.
The rancher tends to his stock.
دامدار از دامهایش مراقبت میکند.
مترادفها: livestock
ذخیره (ماهی)، جمعیت ماهی قابل صید
The population of a given type of fish available for capture.
The fish stock is recovering.
ذخیره ماهی در حال بهبود است.
سهام، سرمایه سهامی
The capital raised by a company through shares; shares held by an individual.
He owns stock in the company.
او در شرکت سهام دارد.
قیمت سهام، ارزش سهام
The price or value of a company's stock on the market.
The stock dropped sharply.
قیمت سهام به شدت کاهش یافت.
اعتبار، ارزش، اهمیت
The measure of how highly a person or institution is valued.
My stock is low after that mistake.
اعتبار من بعد از آن اشتباه پایین است.
ماده خام، مواد اولیه
Raw material from which things are made.
Paper stock is used for printing.
کاغذ خام برای چاپ استفاده میشود.
آبگوشت، عصاره، گوشتابه
Broth made from meat or vegetables, used as a base for soup or stew.
She used chicken stock for the soup.
او برای سوپ از عصاره مرغ استفاده کرد.
نوع کاغذ، کاغذ چاپ
The type of paper used in printing.
The book was printed on heavy stock.
کتاب روی کاغذ ضخیم چاپ شد.
فیلم خام (سینمایی)
Film stock.
The director ordered more stock.
کارگردان فیلم خام بیشتری سفارش داد.
تئاتر فصلی، تئاتر تابستانی
Stock theater; summer stock.
She performed in summer stock.
او در تئاتر تابستانی بازی کرد.
تنه درخت، کنده
The trunk or main stem of a tree; the base from which something grows.
The woodcutter chopped the stock of the tree.
چوببر تنه درخت را قطع کرد.
پایه (گیاه)، ساقهای که پیوند روی آن زده میشود
The plant onto which a scion is grafted.
The gardener used a strong stock for grafting.
باغبان از پایه قوی برای پیوند استفاده کرد.
اصل و نسب، نژاد، خاندان
Lineage; family; ancestry.
She comes of good stock.
اصل و نسب خوبی دارد.
خانواده بزرگ زبانی، گروه زبانی
A larger grouping of language families; a superfamily.
Persian belongs to the Indo-European stock.
فارسی به خانواده هندواروپایی تعلق دارد.
شببو (گل)
Any of several species of cruciferous flowers in the genus Matthiola.
The garden was filled with the scent of stock.
باغ پر از بوی شببو بود.
قنداق تفنگ
The part of a rifle or shotgun that rests against the shoulder.
He shouldered the rifle stock.
قنداق تفنگ را روی شانه گذاشت.
دسته (تازیانه، چوب ماهیگیری و غیره)
The handle of a whip, fishing rod, etc.
The stock of the whip was made of wood.
دسته تازیانه از چوب ساخته شده بود.
میله لنگر، ساقه لنگر
A bar going through an anchor, perpendicular to the flukes.
The anchor's stock was damaged.
میله لنگر آسیب دیده بود.
محور سکان
The axle attached to the rudder.
The rudder stock needs repair.
محور سکان نیاز به تعمیر دارد.
لوله معدنی، استوانه عمودی کانسنگ
A pipe; a vertical cylinder of ore.
The miners found a rich stock of ore.
معدنچیان یک لوله غنی از کانسنگ یافتند.
کراوات پهن، دستمال گردن
A necktie or cravat, especially a wide one popular in the 18th century.
He wore a white stock with his formal suit.
او با کت و شلوار رسمیاش یک کراوات پهن سفید پوشید.
تخت نوزاد، گهواره
A bed for infants; a crib.
The infant lay in a wooden stock, the slats smooth under tiny hands as the nurse hummed softly.
نوزاد در یک گهوارهٔ چوبی دراز کشیده بود، خطوط چوبیِ نرم زیر دستهای کوچک، در حالی که پرستار با آهنگی ملایم میخواند.
آدم احمق، ابله
A person who is dull and lifeless; a blockhead.
The farmer shook his head at the rascally lad, calling him a stock and telling him to mind his manners.
کشاورز با سر تکان داد و به آن پسر هوسباز لقبِ بیمایه میداد و میگفت ادب خود را رعایت کند.
چوبخط، قبض بدهی
The longest part of a split tally stick, evidence of indebtedness.
The stock remained with the creditor as proof of debt, the long wooden fragment bearing the debtor’s name.
چوبخط به عنوان مدرک بدهی با دَیندار ماند و نامِ بدهکار بر روی آن نوشته بود.
چارچوب موقت کشتی، اسکلت کشتی در حال ساخت
The frame or timbers on which a ship rests during construction.
The ship is still on the stocks.
کشتی هنوز روی چارچوب است.
کلنی، مجموعه (از موجودات)
An aggregate or colony of individuals, such as trees or salpae.
A stock of salpae floated in the ocean.
یک کلنی از سالپ در اقیانوس شناور بود.
فعل
- سومشخص مفرد
- stocks
- وجه وصفی حال
- stocking
- گذشته ساده
- stocked
- اسم مفعول
- stocked
عرضه کردن، موجود داشتن (برای فروش)
To have on hand for sale.
The store stocks all kinds of dried vegetables.
فروشگاه انواع سبزیجات خشک را عرضه میکند.
پر کردن، انبار کردن، تامین کردن
To provide with material requisites; to store; to fill; to supply.
They stocked the warehouse with goods.
آنها انبار را با کالا پر کردند.
به کند بستن، در پاگیر قرار دادن
To put in the stocks as punishment.
The criminal was stocked in the town square for an hour, the crowd pressing close as the punishment began.
مجرم به مدت یک ساعت در میدان شهر به کند بسته شد، جمعیت با نزدیک شدن تشویق میکردند تا تنبیه آغاز شود.
میله به لنگر بستن
To fit an anchor with a stock.
The sailor stocked the anchor.
ملوان میله را به لنگر بست.
دستکاری کردن ورق، تقلب در چیدن ورق
To arrange cards in a certain manner for cheating; to stack the deck.
He was caught stocking the deck.
او در حال دستکاری ورق گرفتار شد.
صفت
موجود، معمولی، آماده فروش
Of a type normally available for purchase; in stock.
We have stock sizes available.
اندازههای معمولی موجود است.
استاندارد، بدون تغییر (خودرو مسابقه)
Having the same configuration as cars sold to the public.
He drives a stock car.
او یک ماشین استاندارد مسابقه میراند.
معمولی، عادی، همیشگی
Straightforward, ordinary, very basic.
He gave a stock answer.
او یک پاسخ همیشگی داد.
اصطلاحها و عبارتها
in stock
موجود، آمادهی فروش یا تحویل، در انبار، در فروشگاه، در دسترس
Available for sale or use; present in inventory.
We have several models in stock.
ما چندین مدل موجود داریم.
on the stocks
(در مورد کشتی و غیره) در دست ساختمان
Under construction; being built or prepared.
The new ship is on the stocks.
کشتی جدید در دست ساختمان است.
out of stock
(کالای انبار یا فروشگاه و غیره) ناموجود، تمام (شده)
Not available for sale because the supply is exhausted.
The item is currently out of stock.
این کالا در حال حاضر ناموجود است.
take stock
صورت موجودی را تهیه کردن، (از موجودی انبار یا مغازه و غیره) فهرست تهیه کردن
To make an inventory of goods in a store or warehouse.
The manager took stock at the end of the month.
مدیر در پایان ماه صورت موجودی تهیه کرد.
ارزیابی کردن، برآورد کردن
To assess or evaluate a situation or one's resources.
He took stock of his life and decided to make changes.
او زندگی خود را ارزیابی کرد و تصمیم به تغییر گرفت.
take stock in (something)
اهمیت قایل شدن (برای چیزی)، باور کردن، اعتقاد داشتن
To attach importance to; to believe or trust in something.
I don't take much stock in his promises.
من به وعدههای او زیاد اهمیت نمیدهم.
مدخل ۲
ریشهشناسی
From Italian stoccata.
اسم
- جمع
- stocks
ضربه با شمشیر، نیزه
A thrust with a rapier; a stoccado.
He parried the stock.
او ضربه را دفع کرد.
عبارتهای مرتبط
- in stock
- موجود، آمادهی فروش یا تحویل، در انبار، در فروشگاه، در دسترس
- take stock
- صورت موجودی را تهیه کردن، (از موجودی انبار یا مغازه و غیره) فهرست تهیه کردن
- take stock
- ارزیابی کردن، برآورد کردن
- out of stock
- (کالای انبار یا فروشگاه و غیره) ناموجود، تمام (شده)
- on the stocks
- (در مورد کشتی و غیره) در دست ساختمان
- take stock in (something)
- اهمیت قایل شدن (برای چیزی)، باور کردن، اعتقاد داشتن
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه stock را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.