دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی stalemate به فارسی
پات
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From stale + mate.
اسم
- جمع
- stalemates
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
پات
The state in which the player to move is not in check but has no legal moves, resulting in a draw.
The chess game ended in a stalemate because the king had no legal moves.
بازی شطرنج به دلیل اینکه شاه حرکت قانونی نداشت، پات شد.
بنبست، اندروایی
Any situation that has no obvious possible movement, but involves no personal loss.
The negotiations reached a stalemate.
مذاکرات به بنبست رسید.
مساوی، نتیجهای که در آن هیچ برندهای نیست
Any kind of match in which neither contestant laid claim to victory; a draw.
The match ended in a stalemate, so neither player won.
مسابقه به تساوی ختم شد، بنابراین هیچکدام از بازیکنان برنده نشدند.
فعل
- سومشخص مفرد
- stalemates
- وجه وصفی حال
- stalemating
- گذشته ساده
- stalemated
- اسم مفعول
- stalemated
پات کردن یا شدن
To bring about a state in which the player to move is not in check but has no legal moves.
He stalemated his opponent in the final move.
او حریف خود را در حرکت آخر پات کرد.
به بنبست رسیدن، اندرواشدن
To bring about a stalemate, in which no advance in an argument is achieved.
The argument stalemated when neither side would give in.
بحث وقتی به بنبست رسید که هیچ طرفی کوتاه نیامد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه stalemate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.