دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی simplify به فارسی
ساده کردن، آسان کردن، کوتاه کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From French simplifier, from simple + -ify.
فعل
- سومشخص مفرد
- simplifies
- وجه وصفی حال
- simplifying
- گذشته ساده
- simplified
- اسم مفعول
- simplified
ساده کردن، آسان کردن، کوتاه کردن
To make simpler, either by reducing in complexity, reducing to component parts, or making easier to understand.
He simplified the profile by turning it into a silhouette.
با تبدیل نیمرخ به سیهنما آن را ساده کرد.
To simplify a task.
کاری را آسان کردن.
To simplify a manufacturing process.
فرایند تولید را کوتاهتر کردن.
مترادفها: decomplexify، decomplicate، uncomplicate
ساده شدن، آسان شدن
To become simpler.
The instructions simplify over time.
دستورالعملها به مرور سادهتر میشوند.
اصطلاحها و عبارتها
simplification
سادهسازی، سادگی
The act or process of making something simpler or less complex.
The simplification of the tax code helped many people.
سادهسازی کد مالیاتی به بسیاری از مردم کمک کرد.
آسانسازی، آسانی
The act or process of making something easier to do or understand.
The simplification of the instructions made them clearer.
آسانسازی دستورالعملها آنها را واضحتر کرد.
تسهیل
The act of facilitating or making something easier.
The simplification of the process reduced errors.
تسهیل فرآیند خطاها را کاهش داد.
عبارتهای مرتبط
- simplification
- سادهسازی، سادگی
- simplification
- آسانسازی، آسانی
- simplification
- تسهیل
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه simplify را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.