دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی satisfy به فارسی

بسنده بودن، کافی بودن، رضایتبخش بودن

بریتانیایی: /ˈsæt.ɪs.faɪ/ آمریکایی: /ˈsæt̬.ɪs.faɪ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin satisfacere, from satis 'enough' + facere 'to do'.

فعل

سوم‌شخص مفرد
satisfies
وجه وصفی حال
satisfying
گذشته ساده
satisfied
اسم مفعول
satisfied
۱.

بسنده بودن، کافی بودن، رضایتبخش بودن

ambitransitive

To be enough for.

That brief explanation will never satisfy.

آن توضیح کوتاه هرگز کافی نخواهد بود.

۲.

راضی کردن، خشنود کردن، خرسند کردن

گذرا

To meet the needs of, to fulfill the wishes or requirements of (someone).

The final rehearsal of the day seemed to satisfy the director.

به نظر می‌رسید تمرین نهایی روز کارگردان را راضی کرده است.

متضادها: disappoint، dissatisfy

۳.

برآوردن، رفع کردن، ارضا کردن

گذرا

To provide what is wanted or required for (something).

Even three giant helpings of turkey and ham didn't satisfy her appetite.

حتی سه وعده بزرگ بوقلمون و ژامبون اشتهای او را رفع نکرد.

۴.

بازپرداخت کردن، پرداختن (به طلبکار)

گذرامالی

To pay to the extent of what is claimed or due.

He had to sell his land to satisfy his creditors.

مجبور شد برای پرداخت به طلبکاران زمین خود را بفروشد.

۵.

اجرا کردن، جبران کردن، غرامت دادن

گذراحقوق

To answer or discharge (a claim, debt, legal demand, etc.); to give compensation for.

A treaty to satisfy Indians who had been deprived of their lands.

قراردادی برای دادن غرامت به سرخپوستانی که از زمین‌های خود محروم شده بودند.

۶.

صدق کردن، برقرار کردن

گذراریاضیاتمنطق

To cause (a sentence) to be true when the sentence is interpreted in one's universe.

The complex numbers satisfy the equation x² + 1 = 0.

اعداد مختلط معادله x² + 1 = 0 را برقرار می‌کنند.

۷.

قانع کردن، مجاب کردن، از شک درآوردن

گذراقدیمیادبی

To convince by ascertaining; to free from doubt.

To satisfy any doubts, he laid open the ledgers and explained each entry.

برای از بین بردن هر شک و تردیدی، او دفتر کل را گشود و هر ورودی را توضیح داد.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

satisfy the examiners

۸.

(انگلیس) در امتحان قبول شدن

بریتانیایی

To pass an examination.

He studied hard to satisfy the examiners.

او سخت درس خواند تا در امتحان قبول شود.

عبارت‌های مرتبط

satisfy the examiners
(انگلیس) در امتحان قبول شدن

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه satisfy را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.