دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی state به فارسی

وضع، حالت، شرایط

بریتانیایی: /steɪt/ آمریکایی: /steɪt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Old French estat and Latin status, from stare 'to stand'.

اسم

جمع
states
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

وضع، حالت، شرایط

A condition or set of circumstances at a given time.

I saw him in a state of poverty.

او را در حالت فقر دیدم.

۲.

حالت (ماده)

فیزیک

The physical property of matter as solid, liquid, gas, or plasma.

Water in a vaporous state.

آب به شکل بخار.

۳.

وضع بد، آشفتگی

عامیانه

A messy or disordered condition.

He was in a right state.

وضعش خیلی خراب بود.

۴.

وضعیت (پردازنده)

رایانه

The stable condition of a processor during a clock cycle.

In the fetch state, the address is placed on the bus.

در وضعیت واکشی، آدرس روی گذرگاه قرار می‌گیرد.

۵.

وضعیت (پارامترهای محاسبه)

رایانه

The set of all parameters relevant to a computation.

The state includes all names seen so far.

وضعیت شامل همه نام‌های دیده‌شده تاکنون است.

۶.

وضعیت (مقادیر پارامترها)

رایانه

The values of all parameters at some point in a computation.

A debugger shows the state at any breakpoint.

اشکال‌زدا وضعیت را در هر نقطه توقف نشان می‌دهد.

۷.

اوج، بحران (بیماری)

منسوخ

Highest condition, as maturity or crisis of a disease.

The state of the fever grew worse as the night wore on.

وضع تب با گذشت شب بدتر شد.

۸.

مقام، مرتبه، درجه

High social standing or circumstance.

Luxuries befitting the state of a king.

تجملاتی که لایق مقام یک سلطان است.

۹.

تشریفات، شکوه

Pomp, ceremony, or dignity.

She rode in state to her coronation.

با تشریفات کامل به محل تاجگذاری خود رفت.

۱۰.

دولت، حکومت

A polity or community; a sovereign government.

The separation of church and state.

جداسازی کلیسا از دولت.

۱۱.

ایالت، استان

A political division of a federation, as in the US.

Germany is composed of several states.

آلمان از چند ایالت تشکیل شده است.

۱۲.

کشور، مملکت

A country or nation.

An independent state.

کشور مستقل.

۱۳.

دولت، جامعه سیاسی

مردم‌شناسی

A society larger than a tribe with a government.

Early states emerged in Mesopotamia.

دولت‌های اولیه در بین‌النهرین پدید آمدند.

۱۴.

حالت (در فرایند تصادفی)

ریاضیفرایندهای تصادفی

An element of the range of random variables defining a random process.

Each state has a transition probability.

هر حالت یک احتمال انتقال دارد.

۱۵.

حالت (در معناشناسی فعل)

دستور زبانمعناشناسی

The lexical aspect of verbs that do not change over time.

Know is a state verb.

«دانستن» یک فعل حالتی است.

متضادها: occurrence

فعل

سوم‌شخص مفرد
states
وجه وصفی حال
stating
گذشته ساده
stated
اسم مفعول
stated

State is stronger than say; it implies factual declaration.

۱۶.

اظهار کردن، بیان کردن، گفتن

گذرا

To declare something as a fact.

He stated that he was willing to help.

او اظهار کرد که مایل به کمک است.

۱۷.

تعیین کردن، معین کردن، قید کردن

گذرا

To make known or specify.

State your intentions.

نیت خود را بیان کنید.

صفت

۱۸.

با شکوه، مجلل

منسوخ

Stately.

In state fashion, the duke entered the hall, his bearing grave and formal.

دوک به شیوه‌ای با شکوه وارد سالن شد، با وقار و رسمیت رفتار می‌کرد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه state را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.