دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی quarantine به فارسی

مدت چهل روزی که بیوه می‌تواند در خانه شوهر متوفی بماند تا مهریه جمع‌آوری و بازگردانده شود.

بریتانیایی: /ˈkwɒr.ən.tiːn/ آمریکایی: /ˈkwɔːr.ən.tiːn/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: quarentine obsolete؛ quarantin obsolete؛ quaranteen obsolete؛ quarantain obsolete؛ quarantaine obsolete؛ quarrentine obsolete؛ quarantene obsolete؛ quarentene obsolete؛ quarentyne obsolete؛ querentyne obsolete

ریشه‌شناسی

From Medieval Latin quarentena (40-day period), via Old French and Italian, from Latin quadrāgintā (forty).

اسم

جمع
quarantines
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

مدت چهل روزی که بیوه می‌تواند در خانه شوهر متوفی بماند تا مهریه جمع‌آوری و بازگردانده شود.

تاریخیحقوق

The 40-day period during which a widow is entitled to remain in her deceased husband's home while any dower is collected and returned.

By ancient statute, the widow endured a quarantine in her late husband’s home until the dower was settled.

براساس قانون کهن، بیوه در خانه همسر درگذشته‌اش به مدت قرنطینه می‌ماند تا مهریه تعیین و بازگردانده شود.

۲.

مدت چهل روز قرنطینه که پس از ۱۴۴۸ در تیمارستان ونیز برای جلوگیری از شیوع طاعون اعمال می‌شد.

تاریخی

The 40-day period of isolation required after 1448 at Venice's lazaret to avoid renewed outbreaks of the bubonic plague.

The ships were kept in quarantine for forty days at the lazaret to guard against renewed plague.

کشتی‌ها به مدت چهل روز در قرنطینهٔ لازارت نگه داشته می‌شدند تا از شیوع دوبارهٔ طاعون جلوگیری شود.

۳.

مدت چهل روزی که پادشاه فرانسه بر اشراف در حال جنگ تحمیل می‌کرد تا از انتقام‌جویی یا ادامه نبرد خودداری کنند.

تاریخی

A 40-day period formerly imposed by the French king upon warring nobles during which they were forbidden from exacting revenge or continuing to fight.

The king imposed a quarantine on the feuding barons, forbidding them to wage war for a full forty days.

پادشاه بر بارون‌های درگیر قرنطینه تحمیل کرد و آنان را از ادامه جنگ برای مدت کامل چهل روز منع کرد.

۴.

قرنطینه، دوره یا حالت انزوا از عموم برای جلوگیری از شیوع بیماری مسری.

A period, instance, or state of isolation from the general public or from native livestock and flora enacted to prevent the spread of any contagious disease.

The tourists were put in quarantine to ensure none of them would be able to spread the plague.

گردشگران در قرنطینه قرار گرفتند تا اطمینان حاصل شود هیچ‌یک از آنها قادر به انتشار طاعون نباشند.

مترادف‌ها: isolation

۵.

دوره یا حالت انزوای تحمیلی یا خودخواسته.

مجازی

A similar period, instance, or state of rigidly enforced or self-enforced detention or isolation.

After the scandal, he felt like the community had placed him in quarantine from social events.

بعد از رسوایی، او احساس کرد که جامعه او را از رویدادهای اجتماعی در قرنطینه قرار داده است.

۶.

محل قرنطینه، تیمارستان.

A place where such isolation is enforced, a lazaret.

The sick were taken to the quarantine.

بیماران به قرنطینه منتقل شدند.

مترادف‌ها: lazaret، lazaretto

۷.

محاصره تجاری، تعلیق روابط دیپلماتیک یا اقدام مشابه برای منزوی کردن یک کشور.

سیاستمجازی

A blockade of trade, suspension of diplomatic relations, or other action whereby one country seeks to isolate another.

The president announced a quarantine of the hostile nation.

رئیس‌جمهور قرنطینه کشور متخاصم را اعلام کرد.

۸.

انزوای یک برنامه، درایو یا رایانه از بقیه شبکه برای محدود کردن آسیب ویروس.

رایانهمجازی

An isolation of one program, drive, computer, etc. from the rest of a computer network to limit the damage from a bug, computer virus, etc.

The antivirus moved the infected file to quarantine.

آنتی‌ویروس فایل آلوده را به قرنطینه منتقل کرد.

۹.

برنامه، درایو یا رایانه‌ای که به این ترتیب منزوی شده است.

رایانهمجازی

The program, drive, computer, etc. thus isolated.

Check the quarantine for any false positives.

قرنطینه را برای موارد مثبت کاذب بررسی کنید.

فعل

سوم‌شخص مفرد
quarantines
وجه وصفی حال
quarantining
گذشته ساده
quarantined
اسم مفعول
quarantined
۱۰.

قرنطینه کردن، در قرنطینه نگهداشتن.

گذرا

To place into isolation to prevent the spread of any contagious disease.

Venice began quarantining incoming ships for 40 days in 1448.

ونیز در سال ۱۴۴۸ شروع به قرنطینه کردن کشتی‌های ورودی به مدت ۴۰ روز کرد.

۱۱.

قرنطینه شدن، خود را قرنطینه کردن.

ناگذرا

To enter or stay in quarantine, particularly to self-quarantine to avoid an epidemic disease.

International travelers must quarantine themselves at their own expense in a designated hotel for 14 days upon arrival.

مسافران بین‌المللی باید با هزینه خود به مدت ۱۴ روز در هتل تعیین‌شده قرنطینه شوند.

۱۲.

قرنطینه اعمال کردن، مقررات قرنطینه وضع کردن.

ناگذرامنسوخ

To impose a quarantine, to establish quarantine regulations.

The council quarantined, and the gates were closed to all travel.

شورا قرنطینه اعلام کرد و درب‌های ورودی به روی هر گونه رفت‌وآمد بسته شد.

۱۳.

منزوی کردن، جدا کردن.

گذرامجازی

Synonym of isolate more generally.

J.F.K. quarantined Cuba rather than blockading it.

کندی کوبا را قرنطینه کرد نه محاصره.

۱۴.

محدود کردن.

گذرامجازی

Synonym of restrict.

The new policy quarantines certain types of data.

سیاست جدید انواع خاصی از داده‌ها را محدود می‌کند.

proper noun

۱۵.

کوه وسوسه که عیسی مسیح در آن ۴۰ روز روزه گرفت، جبل قرنطله نزدیک اریحا.

مسیحیتمنسوخ

Alternative letter-case form of Quarantine: the Mount of Temptation where Jesus Christ supposedly fasted for 40 days, Jebel Quruntul near Jericho.

Pilgrims still ascend Quarantine to reflect on the forty days.

زائران هنوز به قرنطله بالا می‌روند تا بی‌روزهای چهل روز را بیاندیشند.

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه quarantine را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.