دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی quantum به فارسی
مقدار کل، کمیت
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Late Latin quantum, noun use of neuter form of Latin quantus (how much).
اسم
- جمع
- quantums، quanta
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
مقدار کل، کمیت
The total amount of something; quantity.
The quantum of damages was disputed in court.
مقدار خسارت در دادگاه مورد اختلاف بود.
مبلغ غرامت تعیینشده در دعوی
The amount of compensation awarded to a successful party in a lawsuit.
The judge determined the quantum of the award.
قاضی مبلغ غرامت را تعیین کرد.
مدت یا شدت مجازات
The length or magnitude of the sentence handed down to someone who has been found guilty of a crime.
The court reduced the quantum of the sentence.
دادگاه مدت مجازات را کاهش داد.
مقدار موجود، کمیت قابل مشاهده
The amount or quantity observably present, or available.
The scientist measured the quantum of energy released in the reaction.
دانشمند مقدار انرژی آزاد شده در واکنش را اندازهگیری کرد.
کوانتوم، کوچکترین واحد ممکن یک کمیت
The smallest possible, and therefore indivisible, unit of a given quantity or quantifiable phenomenon.
Scientists are studying the strange behavior of particles at the quantum level.
دانشمندان در حال مطالعه رفتار عجیب ذرات در سطح کوانتوم هستند.
کوانتوم زمانی، مدت زمان تخصیصیافته به یک ریسمان
The amount of time allocated for a thread to perform its work in a multithreaded environment.
The scheduler assigns a quantum to each thread.
زمانبند به هر ریسمان یک کوانتوم زمانی اختصاص میدهد.
رایانش کوانتومی (مخفف)
Short for quantum computing.
Developing for quantum has never been more accessible.
توسعه برای رایانش کوانتومی هرگز در دسترستر نبوده است.
حداقل دوز پاتوژن برای ایجاد عفونت
The minimum dose of a pathogen required to cause an infection.
The quantum of the virus needed for infection is very low.
مقدار ویروس لازم برای عفونت بسیار کم است.
مترادفها: infectious dose
بخش معینی از یک کثرت، محدود به یک نشانه یا مرز
A definite portion of a manifoldness, limited by a mark or by a boundary.
In topology, a quantum is a bounded region.
در توپولوژی، کوانتوم یک ناحیه محدود است.
صفت
ناگهانی، گسسته (بدون مراحل میانی)
Of a change, sudden or discrete, without intermediate stages.
The transition was a quantum leap.
گذار یک جهش ناگهانی بود.
قابل توجه، بزرگ
Of a change, significant.
There has been a quantum improvement in performance.
پیشرفت قابل توجهی در عملکرد حاصل شده است.
کوانتومی، مربوط به مکانیک کوانتوم
Involving quanta, quantum mechanics or other aspects of quantum physics.
Quantum theory revolutionized physics.
نظریه کوانتوم فیزیک را متحول کرد.
مربوط به رایانه کوانتومی
Relating to a quantum computer.
Quantum algorithms can solve certain problems faster.
الگوریتمهای کوانتومی میتوانند برخی مسائل را سریعتر حل کنند.
متضادها: classical
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه quantum را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.