دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی queer به فارسی
عجیب و غریب، غیرعادی، نامانوس
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: qwer Bermuda
The word queer is still in regular, everyday use in Ireland, England and Scotland in its original meaning of 'strange', 'weird' or 'bad'. Elsewhere, however, this usage has almost completely disappeared and is now likely to be misunderstood by those unaware of it. If used in a modern setting, it may even be seen as callous to LGBTQIA+ people.
ریشهشناسی
From Middle Low German queer, meaning oblique or off-center.
صفت
- صفت تفضیلی
- queerer
- صفت عالی
- queerest
عجیب و غریب، غیرعادی، نامانوس
Weird, odd, or different; whimsical.
The queer clock in the church tower chimed at odd hours, drawing curious glances.
ساعـت عجیبِ برج کلیسا در ساعات نامتعارف به صدا درمیآمد و نگاههای کنجکاو را جلب میکرد.
مترادفها: strange، odd
کمی بیمار، کسل، ناخوش
Slightly unwell (mainly in 'to feel queer').
After the long voyage, she woke feeling a bit queer and lay back down.
بعد از سفر طولانی، او احساس ناخوشی خفیفی کرد و دوباره استراحت کرد.
مست
Drunk.
He got queer at the party.
او در مهمانی مست کرد.
همجنسگرا
Homosexual.
Some people use the word 'queer' to describe someone who is gay.
برخی افراد از کلمه 'کوییر' برای توصیف کسی که همجنسگرا است استفاده میکنند.
مترادفها: gay
غیردگرجنسگرا یا غیرهمسوجنسیتی
Non-heterosexual or non-cisgender: homosexual, bisexual, asexual, transgender, etc.
The queer community includes many diverse identities.
جامعهی کوییر شامل هویتهای متنوع بسیاری است.
مربوط به رفتار یا هویت جنسی یا جنسیتی که با هنجارهای دگرجنسگرایانه یا همسوجنسیتی مرسوم مطابقت ندارد
Pertaining to sexual or gender behaviour or identity which does not conform to conventional heterosexual or cisgender norms, assumptions etc.
The queer community is diverse.
جامعهی کوییر متنوع است.
اسم
- جمع
- queers
همجنسگرا
A person who is or appears homosexual, or who has homosexual qualities.
He was called a queer by his classmates.
همکلاسیهایش او را کوییر صدا میزدند.
واژههای عامتر: LGBTQ
فردی با هر گرایش جنسی غیردگرجنسگرا
A person of any non-heterosexual sexuality or sexual identity.
Many queers attend the pride parade.
بسیاری از افراد کوییر در رژه غرور شرکت میکنند.
فردی با هویت جنسیتی غیردودویی
A person of any genderqueer identity.
They identify as a queer.
آنها خود را یک فرد کوییر میدانند.
پول جعلی
Counterfeit money.
The farmer refused to take the queer, insisting it could be counterfeit.
کشاورز از قبول پول جعلی امتناع کرد و اصرار داشت که ممکن است تقلبی باشد.
مترادفها: funny money، snide
فعل
- سومشخص مفرد
- queers
- وجه وصفی حال
- queering
- گذشته ساده
- queered
- اسم مفعول
- queered
به هم زدن، خنثی کردن
To render an endeavor or agreement ineffective or null.
A sudden thunderstorm queered their attempt to set up the tent.
طوفان ناگهانی تلاش آنها برای برپای چادر را نقش بر آب کرد.
مترادفها: invalidate
متحیر کردن، گیج کردن
To puzzle.
The cryptic clue queered him, and he wracked his brain.
این سرنخ مبهم او را گیج کرد و مغزش را به کار انداخت.
مسخره کردن، دست انداختن
To ridicule; to banter; to rally.
They queered him for his accent at the village fair.
آنها در جشن روستا به لهجهاش طعنه زدند و او را دست انداختند.
خراب کردن، نقش بر آب کردن
To spoil the effect or success of, as by ridicule; to throw a wet blanket on; to spoil.
A sour remark queered the mood of the gathering.
یک جملهٔ تلخ حال و هوای جمع را خراب کرد.
با دیدگاه نظریهی کوییر بازتفسیر کردن
To reevaluate or reinterpret (a work) with an eye to sexual orientation and/or to gender, as by applying queer theory.
Scholars queer the text to reveal hidden meanings.
محققان متن را با دیدگاه کوییر بازتفسیر میکنند تا معانی پنهان را آشکار کنند.
مترادفها: queerify
برای افراد الجیبیتی جذابتر کردن
To make a work more appealing or attractive to LGBT people, such as by not having strict genders for playable characters.
The game developer queered the character creation system.
توسعهدهنده بازی سیستم ساخت شخصیت را برای افراد الجیبیتی جذابتر کرد.
قید
به طور عجیب
Queerly.
He looked queer at me.
او به طرز عجیبی به من نگاه کرد.
بسیار، خیلی
Very, extremely.
Twas a queer bachram in the pub that night!
آن شب در میخانه عیاشی بسیار بود!
مترادفها: mighty، wicked
اصطلاحها و عبارتها
be in queer street
گرفتاری مالی داشتن
To be in financial difficulty.
After losing his job, he found himself in queer street.
بعد از از دست دادن شغلش، خود را در تنگنای مالی یافت.
be queer for
دیوانهی چیزی یا کاری بودن
To be extremely enthusiastic about something or someone.
He's queer for vintage cars.
او دیوانهی ماشینهای کلاسیک است.
queer one's pitch
نقشهی کسی را به هم زدن، کار کسی را خراب کردن
To spoil someone's plans or chances.
His sudden resignation queered my pitch for the project.
استعفای ناگهانی او نقشهی مرا برای پروژه خراب کرد.
عبارتهای مرتبط
- be queer for
- دیوانهی چیزی یا کاری بودن
- queer one's pitch
- نقشهی کسی را به هم زدن، کار کسی را خراب کردن
- be in queer street
- گرفتاری مالی داشتن
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه queer را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.