دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی disproportionate به فارسی
نامتناسب، بیتناسب
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From dis- + proportionate.
صفت
- صفت تفضیلی
- more disproportionate
- صفت عالی
- most disproportionate
نامتناسب، بیتناسب
Not proportionate.
their number is disproportionate to their political influence
تعداد آنها با نفوذ سیاسی آنها تناسبی ندارد.
مترادفها: nonproportionate، unproportionate
ناهماهنگ، خارج از تناسب
Out of proportion.
he is short and has a disproportionately large head
او قد کوتاهی دارد و سرش به طور متنابهی بزرگ است.
مترادفها: extortionate، inordinate
فعل
- سومشخص مفرد
- disproportionates
- وجه وصفی حال
- disproportionating
- گذشته ساده
- disproportionated
- اسم مفعول
- disproportionated
دچار واکنش عدم تناسب شدن
To undergo disproportionation.
The compound disproportionates under heat.
این ترکیب در اثر حرارت دچار واکنش عدم تناسب میشود.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه disproportionate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.