دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی lease به فارسی

اجاره، کرایه، سلاک، اجاره‌نامه، مدت اجاره

بریتانیایی: /liːs / liːz/ آمریکایی: /liːs / liːz/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

مدخل ۱

ریشه‌شناسی

From Anglo-Norman leser, Old French lesser, partly from Latin laxō and Old High German lāzan.

اسم

جمع
leases
۱.

اجاره، کرایه، سلاک، اجاره‌نامه، مدت اجاره

حقوقرسمی

An interest in land granting exclusive use or occupation of real estate for a limited period; a leasehold.

a two-year lease

اجاره‌ی دوساله

the lease expires next month

ماه آینده مدت اجاره سر می‌آید.

مترادف‌ها: tenancy، letting

۲.

حق استفاده انحصاری از هر چیزی مانند ماشین یا قایق

An interest granting exclusive use of any thing, such as a car or boat.

They decided to lease a car for the weekend.

آنها تصمیم گرفتند برای آخر هفته یک ماشین اجاره کنند.

۳.

اجاره‌نامه، قرارداد اجاره

The contract or deed under which such an interest is granted.

Sign the lease before moving in.

قبل از نقل مکان، اجاره‌نامه را امضا کنید.

۴.

سند اجاره

The document containing such a contract or deed.

Keep a copy of the lease.

یک نسخه از سند اجاره را نگه دارید.

۵.

مدت اجاره

The period of such an interest.

The lease runs for five years.

مدت اجاره پنج سال است.

۶.

اختصاص موقت آدرس IP به یک دستگاه شبکه

رایانه

The temporary assignment of an IP address to a networked device.

The DHCP server renews the lease.

سرور DHCP اجاره را تمدید می‌کند.

فعل

سوم‌شخص مفرد
leases
وجه وصفی حال
leasing
گذشته ساده
leased
اسم مفعول
leased
۷.

اجاره دادن، کرایه دادن

گذراحقوقرسمی

To grant a lease as a landlord; to let.

I leased my house for the summer.

خانه‌ی خود را برای تابستان کرایه دادم.

۸.

اجاره کردن، کرایه کردن

گذراعامیانه

To hold a lease as a tenant.

I'm leasing a small apartment in Runcorn for a month.

من یک آپارتمان کوچک در رانکورن برای یک ماه اجاره کرده‌ام.

۹.

اختصاص موقت آدرس IP به یک دستگاه شبکه

گذرارایانه

To assign a temporary IP address to (a networked device).

The server leases IP addresses to clients.

سرور آدرس‌های IP را به مشتریان اختصاص می‌دهد.

۱۰.

دریافت آدرس IP به صورت موقت

گذرارایانه

To accept such an assignment of (an IP address).

The device leases an IP from the DHCP server.

دستگاه یک آدرس IP از سرور DHCP دریافت می‌کند.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

new lease on life

۱۱.

عمر دوباره، فرصت تازه

A renewed period of vitality or usefulness.

After the surgery, he felt he had a new lease on life.

بعد از عمل جراحی، احساس کرد عمر دوباره‌ای یافته است.

مدخل ۲

ریشه‌شناسی

From Old English lesan, from Proto-Germanic lesaną, meaning to gather.

فعل

سوم‌شخص مفرد
leases
وجه وصفی حال
leasing
گذشته ساده
leased
اسم مفعول
leased

Chiefly dialectal.

۱۲.

جمع کردن، گرد آوردن

گذراگویشی

To gather.

They lease the fallen apples.

آنها سیب‌های افتاده را جمع می‌کنند.

۱۳.

برگزیدن، انتخاب کردن، برداشتن

گذراگویشی

To pick, select, pick out; to pick up.

She leased the best berries.

او بهترین توت‌ها را انتخاب کرد.

۱۴.

خوشه‌چینی کردن

گذراگویشی

To glean.

They lease the fields after harvest.

آنها پس از برداشت، خوشه‌چینی می‌کنند.

۱۵.

خوشه‌چینی کردن، باقیمانده را جمع کردن

ناگذراگویشی

To glean, gather up leavings.

The poor used to lease in the fields.

فقرا در مزارع خوشه‌چینی می‌کردند.

مدخل ۳

ریشه‌شناسی

From Old English lēasian, from lēas, meaning falsehood.

فعل

سوم‌شخص مفرد
leases
وجه وصفی حال
leasing
گذشته ساده
leased
اسم مفعول
leased

UK dialectal.

۱۶.

دروغ گفتن، بهتان زدن، افترا بستن

گذراناگذرابریتانیاییگویشی

To tell lies; tell lies about; slander; calumniate.

He leaseth about his neighbor.

او به همسایه‌اش بهتان می‌زند.

مدخل ۴

شکل‌های دیگر: leaze

ریشه‌شناسی

From Old English lǣs, from Proto-West Germanic lāsu, meaning meadow.

اسم

جمع
leases
۱۷.

چراگاه باز، زمین مشاع

An open pasture or common.

The sheep graze on the lease.

گوسفندان در چراگاه می‌چرند.

مدخل ۵

شکل‌های دیگر: leese Scotland

ریشه‌شناسی

From Old English līesan, from Proto-Germanic lausijaną, meaning to release.

فعل

سوم‌شخص مفرد
leases
وجه وصفی حال
leasing
گذشته ساده
leased
اسم مفعول
leased

UK dialectal.

۱۸.

رها کردن، آزاد کردن، گشودن

گذرابریتانیاییگویشی

To release; let go; unloose.

Lease the rope from the post.

طناب را از تیرک رها کن.

مدخل ۶

ریشه‌شناسی

From leash.

اسم

جمع
leases
۱۹.

محل تلاقی تارها بر روی دستگاه بافندگی

بافندگی

The place at which the warp-threads cross on a loom.

Adjust the lease before weaving.

قبل از بافتن، محل تلاقی را تنظیم کنید.

عبارت‌های مرتبط

new lease on life
عمر دوباره، فرصت تازه

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه lease را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.