دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی justification به فارسی
توجیه، دلیل، بهانهی موجه
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French justification, from Late Latin iustificatio, from iustificare.
اسم
- جمع
- justifications
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
توجیه، دلیل، بهانهی موجه
A reason, explanation, or excuse that provides convincing, morally acceptable support for behavior or a belief.
They gave no justification for what they did.
آنان علت اعمال خود را ذکر نکردند.
بخشش گناه، تبرئه
The forgiveness of sin.
Justification by faith is a central doctrine.
بخشش گناه از طریق ایمان یک آموزهی اصلی است.
همترازی متن به حاشیه چپ، راست یا هر دو حاشیه
The alignment of text to the left margin, right margin, or both margins.
The editor adjusted the justification of the text.
ویرایشگر همترازی متن را تنظیم کرد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه justification را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.