دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی kernel به فارسی

هسته، بخش اصلی، جوهر

بریتانیایی: /ˈkɜː.nəl/ آمریکایی: /ˈkɝː.nəl/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Old English cyrnel, diminutive of corn.

اسم

جمع
kernels
۱.

هسته، بخش اصلی، جوهر

The core, center, or essence of an object or system.

There is a kernel of truth in what he claims.

آنچه که او ادعا می‌کند در اصل راست است.

مترادف‌ها: crux، gist

۲.

مغز (در هسته‌ی میوه یا گردو و بادام و غیره)

گیاه‌شناسی

The central edible part of a nut, especially once the hard shell has been removed.

almond kernel

مغز بادام

۳.

دانه، تخم (ذرت و گندم و غیره)

گیاه‌شناسی

A single seed or grain, especially of corn or wheat.

a kernel of corn

دانه‌ی ذرت

۴.

هسته (میوه‌هایی مانند هلو و آلو)

گیاه‌شناسیآمریکایی

The stone of certain fruits, such as peaches or plums.

She removed the kernel from the peach before eating it.

او هسته را از هلو درآورد قبل از اینکه آن را بخورد.

۵.

هسته، توده کوچک، برآمدگی سفت در گوشت

A small mass around which other matter is concreted; a nucleus; a concretion or hard lump in the flesh.

The doctor found a kernel in the tissue.

دکتر یک توده در بافت پیدا کرد.

۶.

هسته (سیستم‌عامل)

رایانش

The central part of many computer operating systems which manages the system's resources and the communication between hardware and software components.

The Linux kernel is open-source.

هسته‌ی لینوکس متن‌باز است.

متضادها: userland

واژه‌های خاص‌تر: microkernel، unikernel

۷.

هسته (نرم‌افزار)

رایانش

The core engine of any complex software system.

The database kernel handles queries efficiently.

هسته‌ی پایگاه داده پرس‌وجوها را کارآمد مدیریت می‌کند.

۸.

ورودی ساده‌شده به یک الگوریتم پس از هسته‌سازی

برنامه‌نویسی

The simplified input to an algorithm that has undergone kernelization.

The algorithm processes the kernel efficiently.

الگوریتم هسته را کارآمد پردازش می‌کند.

۹.

هسته (تبدیل انتگرالی)

حسابان

A function used to define an integral transform.

The Dirichlet kernel convolved with a function yields its Fourier series approximation.

هسته‌ی دیریکله که با یک تابع پیچیده می‌شود، تقریب سری فوریه‌اش را به دست می‌دهد.

۱۰.

هسته (مجموعه جفت‌های دامنه که به یک مقدار نگاشته می‌شوند)

ریاضیات

A set of pairs of a mapping's domain which are mapped to the same value.

The kernel of the function consists of all pairs with equal images.

هسته‌ی تابع شامل همه جفت‌هایی است که تصاویر یکسان دارند.

۱۱.

هسته (مجموعه عناصری که به صفر نگاشته می‌شوند)

ریاضیاتجبر خطینظریه گروه‌هاآنالیز تابعی

For a given function, the set of elements in the domain which are mapped to zero.

If a function is continuous then its kernel is a closed set.

اگر یک تابع پیوسته باشد، هسته‌اش یک مجموعه بسته است.

متضادها: support

اجزای مرتبط: root، zero

۱۲.

هسته (برابرکننده یک ریخت و ریخت صفر)

ریاضیاتنظریه رده‌ها

The equalizer of a morphism and the zero morphism, denoted ker f.

The kernel of the homomorphism is a subobject.

هسته‌ی هم‌ریختی یک زیرشیء است.

۱۳.

منبع هسته (Ker f)

ریاضیاتنظریه رده‌ها

The source of ker f, denoted Ker f.

Ker f is a normal subgroup.

Ker f یک زیرگروه نرمال است.

۱۴.

هسته (مجموعه اعضای یک مجموعه فازی با درجه عضویت ۱)

ریاضیاتنظریه مجموعه‌های فازی

The set of members of a fuzzy set that are fully included (grade of membership 1).

The kernel of the fuzzy set contains all elements with membership 1.

هسته‌ی مجموعه فازی شامل همه عناصر با عضویت ۱ است.

۱۵.

کلیتوریس

زبان عامیانه

The human clitoris.

The term kernel is sometimes used as slang for clitoris.

اصطلاح kernel گاهی به عنوان زبان عامیانه برای کلیتوریس استفاده می‌شود.

۱۶.

هسته و الکترون‌های یک اتم به جز الکترون‌های ظرفیت

شیمی

The nucleus and electrons of an atom excluding its valence electrons.

The kernel of the atom is surrounded by valence electrons.

هسته‌ی اتم توسط الکترون‌های ظرفیت احاطه شده است.

فعل

سوم‌شخص مفرد
kernels
وجه وصفی حال
kerneling، kernelling
گذشته ساده
kerneled، kernelled
اسم مفعول
kerneled، kernelled
۱۷.

در هسته قرار دادن، هسته‌دار کردن

گذرا

To enclose within a kernel.

The fruit kernels its seeds.

میوه دانه‌هایش را در هسته قرار می‌دهد.

۱۸.

کنگره‌دار کردن

گذرا

To crenellate.

They kerneled the castle walls.

آن‌ها دیوارهای قلعه را کنگره‌دار کردند.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه kernel را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.