دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی hierarchical به فارسی
سلسله مراتبی، ترتیبی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: hierarchic ؛ hierarchial
ریشهشناسی
From hierarchy + -ical, compare French hiérarchique.
صفت
سلسله مراتبی، ترتیبی
Pertaining to a hierarchy.
The company's hierarchical structure ensures that decisions are made at the top level.
ساختار سلسله مراتبی شرکت تضمین میکند که تصمیمات در سطح بالا گرفته شوند.
وابسته به نظم کلیسایی یا کشیشی
Of or pertaining to an ecclesiastic or priestly order.
The church has a hierarchical structure with the bishop at the top.
کلیسا دارای ساختاری پیشوایانه است که اسقف در رأس آن قرار دارد.
پایگانی، طبقهبندی شده بر اساس رتبه
Classified or arranged according to various criteria into successive ranks or grades.
It has been said that only a hierarchical society with a leisure class at the top can produce works of art.
گفته شده است که تنها یک جامعهی سلسله مراتبی با یک طبقهی فراغتبالا در رأس میتواند آثار هنری تولید کند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه hierarchical را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.