دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی hierarchy به فارسی
سلسله مراتب، پایگان، پایورسالاری (به ویژه در مورد رتبهبندی افراد در ارتش یا کلیسا و مذهب و ادارات)
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle English, from Old French, from Late Latin, from Greek hierarkhia, meaning rule of a high priest.
اسم
- جمع
- hierarchies
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
سلسله مراتب، پایگان، پایورسالاری (به ویژه در مورد رتبهبندی افراد در ارتش یا کلیسا و مذهب و ادارات)
A body of authoritative officials organized in nested ranks.
the Pope is on top of the Catholic hierarchy
پاپ اعظم در بالای پایگان کلیسای کاتولیک قرار دارد.
the secretaries were at the bottom of our department's hierarchy
منشیها در ردهی پایین پایورسالاری ادارهی ما بودند.
نظام سلسله مراتبی (اجتماعی، مذهبی، اقتصادی یا سیاسی) که در آن افراد یا گروهها بر اساس موقعیت، قدرت یا ویژگی دیگر رتبهبندی میشوند
A social, religious, economic or political system or organization in which people or groups of people are ranked with some superior to others based on their status, authority or some other trait.
his letter offended the country's religious hierarchy
نامهی او موجب رنجش بلندپایگان مذهبی کشور شد.
رتبهبندی (از نظر اهمیت یا قدمت و غیره)، زینهبندی
Any group of objects ranked so that every one but the topmost is subordinate to a specified one above it.
our hierarchy of occupation is based on education and skill
زینهبندی شغلهای ما برپایهی تحصیلات و مهارت است.
the hierarchy of moral values
زینهبندی ارزشهای اخلاقی
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه hierarchy را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.