دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی harness به فارسی

ساز و برگ اسب (عنان و دهانه و چشم‌بند و تنگ وغیره برای بارکشی یا بستن اسب به کالسکه و گاری و غیره)، مالبند و خاموت، ستام

بریتانیایی: /ˈhɑː.nəs/ آمریکایی: /ˈhɑːr.nəs/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: harnass rare، archaic

ریشه‌شناسی

From Old French hernois, from Old Norse *hernest, meaning army provisions.

اسم

جمع
harnesses
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

ساز و برگ اسب (عنان و دهانه و چشم‌بند و تنگ وغیره برای بارکشی یا بستن اسب به کالسکه و گاری و غیره)، مالبند و خاموت، ستام

countable

A restraint or support, especially one consisting of a loop or network of rope or straps, worn by a working animal such as a horse.

The farmer put a harness on the horse to attach it to the cart.

کشاورز برای بستن اسب به گاری، ساز و برگ اسب را روی آن گذاشت.

۲.

همبست برقی، مجموعه‌ای از سیستم‌های برقی همبسته

countable

A collection of wires or cables bundled and routed according to their function; a wiring harness.

The engineer used a harness to quickly connect and disconnect the electrical systems.

مهندس از یک همبست برقی برای اتصال و قطع سریع سیستم‌های برقی استفاده کرد.

۳.

زره و ساز و برگ جنگی برای انسان یا اسب، زره و ستام اسب

uncountableقدیمی

The complete dress, especially in a military sense, of a man or a horse; armour in general.

The knight donned his harness before riding into battle.

شوالیه پیش از سوار شدن به نبرد، زرهِ کامل خود را پوشید.

۴.

دستگاه تارکش (در بافندگی)

بافندگی

The part of a loom comprising the heddles, with their means of support and motion, by which the threads of the warp are alternately raised and depressed for the passage of the shuttle.

The weaver adjusted the harness to create a new pattern.

بافنده دستگاه تارکش را تنظیم کرد تا نقش جدیدی ایجاد کند.

۵.

تجهیزات برای هر نوع کار

Equipment for any kind of labour.

He gathered his harness for the day's work.

تجهیزاتش را برای کار روزانه جمع کرد.

فعل

سوم‌شخص مفرد
harnesses
وجه وصفی حال
harnessing
گذشته ساده
harnessed
اسم مفعول
harnessed
۶.

با تسمه و خاموت و غیره به گاری و غیره وصل کردن، ستام‌بندی کردن، یراق کردن

گذرا

To place a harness on something; to tie up or restrain.

They harnessed the horse to the post.

اسب را به تیرک بستند.

۷.

به کار گرفتن، مهار کردن

گذرا

To capture, control or put to use.

Imagine what might happen if it were possible to harness solar energy fully.

تصور کنید اگر بتوان انرژی خورشیدی را کاملاً مهار کرد چه اتفاقی می‌افتد.

۸.

زره پوشیدن

گذراقدیمی

To equip with armour.

The squire harnessed the knight's armor before the parade.

خدمتکار زره شوالیه را پیش از رژه به تن او پوشاند.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

in double harness

۹.

دو مهاره (اسبی که با اسب دیگر مالبندی شده است)

Of a horse: yoked together with another horse.

The two horses worked in double harness.

دو اسب با هم مالبندی شده کار می‌کردند.

۱۰.

عیال وار، متاهل، شوهردار، زن دار

Married; living together as a couple.

They have been in double harness for ten years.

آن‌ها ده سال است که متاهل هستند.

۱۱.

دو شغله، دو کاره، دارای دوکار

Having two jobs or occupations simultaneously.

He works in double harness as a teacher and a writer.

او دو شغله است و هم معلمی می‌کند و هم نویسندگی.

in harness

۱۲.

(اسب) بسته شده به کالسکه (و غیره)، مالبندی شده، مشغول بارکشی

Of a horse: harnessed to a carriage or other vehicle; engaged in pulling a load.

The horse was in harness all day.

اسب تمام روز مالبندی شده بود.

۱۳.

(مجازی) گرفتار، مشغول به کار روزمره

Engaged in one's usual work; busy with routine tasks.

He died in harness at the age of 70.

او در ۷۰ سالگی در حین کار درگذشت.

in harness with

۱۴.

در همکاری با، متفقا

In cooperation with; working together with.

They worked in harness with the local authorities.

آن‌ها با مقامات محلی همکاری کردند.

عبارت‌های مرتبط

in harness
(اسب) بسته شده به کالسکه (و غیره)، مالبندی شده، مشغول بارکشی
in harness
(مجازی) گرفتار، مشغول به کار روزمره
in harness with
در همکاری با، متفقا
in double harness
دو مهاره (اسبی که با اسب دیگر مالبندی شده است)
in double harness
عیال وار، متاهل، شوهردار، زن دار
in double harness
دو شغله، دو کاره، دارای دوکار

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه harness را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.