دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی guarantee به فارسی

چیزی که وقوع یک نتیجه را تضمین می‌کند

بریتانیایی: /ˌɡær.ənˈtiː/ آمریکایی: /ˌɡer.ənˈtiː/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Old French guarantie, from guarantir, from Frankish *warjand.

اسم

جمع
guarantees
شمارش‌پذیری
countable
۱.

چیزی که وقوع یک نتیجه را تضمین می‌کند

Anything that assures a certain outcome.

Can you give me a guarantee that he will be fit for the match?

می‌توانی به من تضمین بدهی که او برای مسابقه آماده خواهد بود؟

۲.

تعهد رسمی، ضمانت قانونی

حقوق

A legal assurance of something, e.g. a security for the fulfillment of an obligation.

He offered his car as a guarantee for the loan.

او ماشینش را به عنوان وثیقه برای وام پیشنهاد داد.

۳.

گارانتی، ضمانت‌نامه

A written declaration that a certain product will be fit for a purpose and work correctly; a warranty.

The cooker comes with a five-year guarantee.

اجاق گاز با گارانتی پنج ساله عرضه می‌شود.

مترادف‌ها: warranty

۴.

شخصی که به او تضمین داده می‌شود

The person to whom a guarantee is made.

The guarantee is entitled to compensation.

متعهدله مستحق جبران خسارت است.

۵.

شخصی که چنین تضمینی می‌دهد؛ ضامن

عامیانه

A person who gives such a guarantee; a guarantor.

I'll be your guarantee for the loan.

من ضامن وام تو خواهم بود.

فعل

سوم‌شخص مفرد
guarantees
وجه وصفی حال
guaranteeing
گذشته ساده
guaranteed
اسم مفعول
guaranteed
۶.

تضمین کردن، متعهد شدن

گذرا

To give an assurance that something will be done right.

I guarantee that your package will arrive by Friday.

تضمین می‌کنم که بسته شما تا جمعه تحویل داده شود.

مترادف‌ها: assure، warrant

۷.

ضمانت کردن، مسئولیت پرداخت بدهی را پذیرفتن

گذراحقوق

To assume or take responsibility for a debt or other obligation.

He guaranteed the loan for his friend.

او وام دوستش را ضمانت کرد.

۸.

مسلم ساختن، قطعی کردن

گذرا

To make something certain.

The long sunny days guarantee a good crop.

روزهای طولانی آفتابی محصول خوب را تضمین می‌کند.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

guaranteed annual wage

۹.

دستمزد تضمین شده‌ی سالانه

A minimum yearly income guaranteed to a worker by contract.

The union negotiated a guaranteed annual wage for all members.

اتحادیه برای همه اعضا دستمزد تضمین شده سالانه مذاکره کرد.

guaranteed bonds

۱۰.

اوراق قرضه‌ی تضمین شده

Bonds whose payment of interest and principal is guaranteed by another party.

Investors prefer guaranteed bonds for their lower risk.

سرمایه‌گذاران اوراق قرضه تضمین شده را به دلیل ریسک کمتر ترجیح می‌دهند.

عبارت‌های مرتبط

guaranteed bonds
اوراق قرضه‌ی تضمین شده
guaranteed annual wage
دستمزد تضمین شده‌ی سالانه

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه guarantee را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.