دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی guarantee به فارسی
چیزی که وقوع یک نتیجه را تضمین میکند
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Old French guarantie, from guarantir, from Frankish *warjand.
اسم
- جمع
- guarantees
- شمارشپذیری
- countable
چیزی که وقوع یک نتیجه را تضمین میکند
Anything that assures a certain outcome.
Can you give me a guarantee that he will be fit for the match?
میتوانی به من تضمین بدهی که او برای مسابقه آماده خواهد بود؟
تعهد رسمی، ضمانت قانونی
A legal assurance of something, e.g. a security for the fulfillment of an obligation.
He offered his car as a guarantee for the loan.
او ماشینش را به عنوان وثیقه برای وام پیشنهاد داد.
گارانتی، ضمانتنامه
A written declaration that a certain product will be fit for a purpose and work correctly; a warranty.
The cooker comes with a five-year guarantee.
اجاق گاز با گارانتی پنج ساله عرضه میشود.
مترادفها: warranty
شخصی که به او تضمین داده میشود
The person to whom a guarantee is made.
The guarantee is entitled to compensation.
متعهدله مستحق جبران خسارت است.
شخصی که چنین تضمینی میدهد؛ ضامن
A person who gives such a guarantee; a guarantor.
I'll be your guarantee for the loan.
من ضامن وام تو خواهم بود.
فعل
- سومشخص مفرد
- guarantees
- وجه وصفی حال
- guaranteeing
- گذشته ساده
- guaranteed
- اسم مفعول
- guaranteed
تضمین کردن، متعهد شدن
To give an assurance that something will be done right.
I guarantee that your package will arrive by Friday.
تضمین میکنم که بسته شما تا جمعه تحویل داده شود.
مترادفها: assure، warrant
ضمانت کردن، مسئولیت پرداخت بدهی را پذیرفتن
To assume or take responsibility for a debt or other obligation.
He guaranteed the loan for his friend.
او وام دوستش را ضمانت کرد.
مسلم ساختن، قطعی کردن
To make something certain.
The long sunny days guarantee a good crop.
روزهای طولانی آفتابی محصول خوب را تضمین میکند.
اصطلاحها و عبارتها
guaranteed annual wage
دستمزد تضمین شدهی سالانه
A minimum yearly income guaranteed to a worker by contract.
The union negotiated a guaranteed annual wage for all members.
اتحادیه برای همه اعضا دستمزد تضمین شده سالانه مذاکره کرد.
guaranteed bonds
اوراق قرضهی تضمین شده
Bonds whose payment of interest and principal is guaranteed by another party.
Investors prefer guaranteed bonds for their lower risk.
سرمایهگذاران اوراق قرضه تضمین شده را به دلیل ریسک کمتر ترجیح میدهند.
عبارتهای مرتبط
- guaranteed bonds
- اوراق قرضهی تضمین شده
- guaranteed annual wage
- دستمزد تضمین شدهی سالانه
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه guarantee را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.