دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی grave به فارسی

گور، قبر، حفره‌ای در زمین برای دفن مرده

بریتانیایی: /ɡreɪv/ آمریکایی: /ɡreɪv/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

مدخل ۱

ریشه‌شناسی

From Old English græf, from Proto-Germanic *grabą.

اسم

جمع
graves
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

گور، قبر، حفره‌ای در زمین برای دفن مرده

An excavation in the earth as a place of burial.

They dug a grave for the soldier.

آن‌ها برای سرباز قبر کندند.

مترادف‌ها: plot

۲.

آرامگاه، مقبره، مزار

Any place of interment; a tomb; a sepulcher.

The grave was covered with flowers.

آرامگاه با گل پوشانده شده بود.

۳.

محل دفن اجساد

Any place containing one or more corpses.

The battlefield became a mass grave.

میدان نبرد به گور دسته‌جمعی تبدیل شد.

۴.

مرگ، نابودی، فنا

uncountable

Death, destruction.

The grave awaits us all.

مرگ در انتظار همه ماست.

۵.

مردگان، درگذشتگان

uncountable

Deceased people; the dead.

The grave holds many secrets.

مردگان رازهای زیادی در خود دارند.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

to have one's foot in the grave

۶.

سالخورده و نزدیک به مرگ بودن، شدیدا بیمار بودن، در شرف موت بودن

To be very old or very ill and close to death.

The old man has one foot in the grave.

پیرمرد یک پایش در گور است.

to make one turn (over) in one's grave

۷.

انجام دادن کاری که مرده‌ای را در قبر عذاب بدهد، بر خلاف میل یا عقیده‌ی مرده‌ای رفتار کردن

To do something that would cause a deceased person to be disturbed or offended.

His modern ideas would make his grandfather turn in his grave.

افکار مدرن او باعث می‌شد پدربزرگش در قبر بچرخد.

مدخل ۲

ریشه‌شناسی

From Old English grafan, from Proto-Germanic *grabaną.

فعل

سوم‌شخص مفرد
graves
وجه وصفی حال
graving
گذشته ساده
graved
اسم مفعول
graved، graven
۸.

کندن، حفر کردن

گذرامنسوخ

To dig.

The workmen graved a trench in the hillside.

کارگران در دامنه تپه گودالی کندند.

۹.

حک کردن، کنده‌کاری کردن

ناگذرامنسوخ

To carve or cut letters or figures on a hard substance; to engrave.

He graved his initials on the marble tablet.

او حروف اول نامش را روی لوحه مرمر حک کرد.

۱۰.

تراشیدن، تندیس ساختن

گذرامنسوخ

To carve out or give shape to by cutting with a chisel; to sculpture.

The sculptor graved a statue from marble.

مجسمه‌ساز از مرمر مجسمه‌ای تراشید.

۱۱.

نقش بستن در ذهن، ماندگار کردن

ناگذرامنسوخ

To impress deeply on the mind; to fix indelibly.

The memory was graven on his heart.

خاطره بر قلبش نقش بست.

۱۲.

خاک کردن، در گور گذاشتن

گذرامنسوخ

To entomb; to bury.

They graved the captain in the old churchyard.

آن‌ها کاپیتان را در گورستان قدیمی دفن کردند.

۱۳.

نقش کردن، حکاکی کردن

ناگذرامنسوخ

To write or delineate on hard substances by means of incised lines; to practice engraving.

She graved the family crest on a metal plate.

او نشان خانوادگی را روی صفحه فلزی حک کرد.

مدخل ۳

ریشه‌شناسی

From Latin gravis, meaning heavy.

صفت

صفت تفضیلی
graver
صفت عالی
gravest
۱۴.

باوقار، موقر، جدی

Characterised by a dignified sense of seriousness; not cheerful.

He had a grave expression.

او حالتی جدی داشت.

مترادف‌ها: austere، solemn، sombre

۱۵.

بم، زیر (در صدا)

Low in pitch, tone, etc.

His voice was deep and grave.

صدایش عمیق و بم بود.

متضادها: acute، high-pitched

۱۶.

مهم، وخیم، جدی

Serious in a negative sense; important, formidable.

This is a grave mistake.

این یک اشتباه جدی است.

مترادف‌ها: serious، momentous، important

۱۷.

گنگ، تولیدشده در بخش میانی یا پسین دهان

واج‌شناسیقدیمی

Dull, produced in the middle or back of the mouth.

In old phonetics, the grave sound is produced toward the back of the mouth.

در فونتیک کلاسیک، صدای گنگ در پشت دهان تولید می‌شود.

۱۸.

با نفوذ، مهم، معتبر

منسوخ

Influential, important; authoritative.

That elder was a grave authority among the scholars.

آن پیرمرد در میان دانشمندان مرجعی معتبر بود.

مترادف‌ها: magisterial، masterful، oracular

اسم

جمع
graves
۱۹.

اکسان گراو، نشانه‌ای در برخی زبان‌ها

A grave accent.

In French, 'père' has a grave accent on the 'e'.

در فرانسوی، «père» روی حرف «e» اکسان گراو دارد.

مدخل ۴

ریشه‌شناسی

From Middle English greyve, from Dutch graaf or German Graf.

اسم

جمع
graves
۲۰.

کنت، فرمانروا، دارنده‌ی مقام

تاریخی

A count, prefect, or person holding office.

The grave presided in the provincial council.

کنت در شورای استان ریاست می‌کرد.

مدخل ۵

ریشه‌شناسی

From the use of graves or greaves for cleaning ship bottoms.

فعل

سوم‌شخص مفرد
graves
وجه وصفی حال
graving
گذشته ساده
graved
اسم مفعول
graved
۲۱.

ته بیرونی کشتی را پاک کردن و قیراندود کردن

گذرامنسوخدریانوردی

To clean a vessel's bottom of barnacles, grass, etc., and pay it over with pitch.

The crew graved the hull to reduce drag.

خدمه بدنهٔ کشتی را کندند تا مقاومت آبی کاهش یابد.

عبارت‌های مرتبط

to have one's foot in the grave
سالخورده و نزدیک به مرگ بودن، شدیدا بیمار بودن، در شرف موت بودن
to make one turn (over) in one's grave
انجام دادن کاری که مرده‌ای را در قبر عذاب بدهد، بر خلاف میل یا عقیده‌ی مرده‌ای رفتار کردن

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه grave را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.