دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی gritty به فارسی
زبر و زمخت، سنگریزه مانند، ریگ مانند، شندار
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From grit + -y.
صفت
- صفت تفضیلی
- grittier
- صفت عالی
- grittiest
زبر و زمخت، سنگریزه مانند، ریگ مانند، شندار
Containing sand or grit; consisting of grit; caused by grit; full of hard particles.
The gritty surface of the road made cycling difficult.
سطح زبر و زمخت جاده، دوچرخهسواری را سخت کرده بود.
پر طاقت، دلیر و پراستقامت
Spirited; resolute; unyielding.
The gritty soldier never gave up, even in the toughest battles.
سرباز پر طاقت حتی در سختترین نبردها هرگز تسلیم نشد.
واقعگرایانه و خشن، تلخ و بیپرده
Intense and starkly realistic; depicting harsh reality, especially violence.
The film offers a gritty portrayal of urban life.
فیلم تصویری تلخ و بیپرده از زندگی شهری ارائه میدهد.
اصطلاحها و عبارتها
gritty paste
خمیر سنباده
A paste containing abrasive particles, used for sanding or polishing.
He applied the gritty paste to the surface before buffing.
او خمیر سنباده را قبل از پرداخت به سطح زد.
عبارتهای مرتبط
- gritty paste
- خمیر سنباده
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه gritty را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.