دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی glamour به فارسی

جادو، طلسم، افسون

بریتانیایی: /ˈɡlæm.ər/ آمریکایی: /ˈɡlæm.ɚ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: glamor US

ریشه‌شناسی

From Scots glamour (magic), alteration of Middle English gramere (grammar).

اسم

جمع
glamours
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

جادو، طلسم، افسون

uncountable

Originally, enchantment; magic charm; especially, the effect of a spell that causes one to see objects in a form that differs from reality.

The girls appeared to be under a glamour.

چنین به نظر می‌رسید که دختران طلسم شده‌اند.

۲.

فریبایی، سحرآمیزی، گیرایی سحرآمیز، جذبه‌ی مسحورکننده، دلفریبی

uncountable

Alluring beauty or charm, often with sex appeal.

The glamour of the Orient attracted many travelers.

زیبایی سحرآمیز خاورزمین بسیاری از مسافران را جذب کرد.

۳.

جذابیت، گیرایی، کشش

uncountable

Any excitement, appeal, or attractiveness associated with a person, place, or thing.

The idea of being a movie star has lost its glamour for me.

ایده‌ی ستاره‌ی سینما شدن برایم جذابیت خود را از دست داده است.

۴.

جلوه‌ی فریبنده، بزرگ‌نمایی فریبنده

uncountable

Any artificial interest in, or association with, objects, or persons, through which they appear delusively magnified or glorified.

The media's glamour of celebrity life is often misleading.

جلوه‌ی فریبنده‌ای که رسانه‌ها از زندگی سلبریتی‌ها نشان می‌دهند اغلب گمراه‌کننده است.

۵.

نوعی مه یا غبار که باعث می‌شود چیزها متفاوت از آنچه هستند به نظر برسند

uncountable

A kind of haze in the air, causing things to appear different from what they really are.

The morning glamour made the distant mountains look magical.

مه صبحگاهی کوه‌های دور را جادویی نشان می‌داد.

۶.

چیزی که با تداعی، ظاهر را بهبود می‌بخشد

countable

An item, motif, person, or image that by association improves appearance.

The red carpet added a touch of glamour to the event.

فرش قرمز جلوه‌ای از جذابیت به مراسم بخشید.

فعل

سوم‌شخص مفرد
glamours
وجه وصفی حال
glamouring
گذشته ساده
glamoured
اسم مفعول
glamoured
۷.

افسون کردن، جادو کردن

گذرا

To enchant; to bewitch.

The witch glamoured the prince into a frog.

جادوگر شاهزاده را به قورباغه تبدیل کرد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه glamour را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.