دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی generalize به فارسی
کلیگویی کردن، کلیبافی کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: generalise UK
ریشهشناسی
From general + -ize.
فعل
- سومشخص مفرد
- generalizes
- وجه وصفی حال
- generalizing
- گذشته ساده
- generalized
- اسم مفعول
- generalized
کلیگویی کردن، کلیبافی کردن
To speak in generalities, or in vague terms.
A wise man does not generalize.
آدم عاقل کلیبافی نمیکند.
مترادفها: speak in generalities
متضادها: specify
حکم کلی صادر کردن، نتیجهی کلی گرفتن، استنباط کلی کردن
To infer or induce from specific cases to more general cases or principles.
It is not fair to generalize that all teenagers are lazy.
این درست نیست که حکم کلی صادر کنیم که همه نوجوانان تنبل هستند.
متضادها: specialize، instantiate
در سراسر بدن پخش شدن، سیستمیک شدن
To spread throughout the body and become systemic.
The infection generalized rapidly.
عفونت به سرعت در سراسر بدن پخش شد.
تعمیم دادن، تسری دادن، عمومیت دادن، کلیت دادن
To derive or deduce (a general concept or principle) from particular facts.
to generalize a law
یک قانون را عمومیت دادن
اصطلاحها و عبارتها
generalized
کلیت یافته، ویژگی نیافته، عمومی، فراگیر
Made general; not specific; widespread.
The patient experienced generalized pain.
بیمار درد فراگیر را تجربه کرد.
عبارتهای مرتبط
- generalized
- کلیت یافته، ویژگی نیافته، عمومی، فراگیر
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه generalize را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.