دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی generalize به فارسی

کلی‌گویی کردن، کلی‌بافی کردن

بریتانیایی: /ˈdʒen.ər.əl.aɪz/ آمریکایی: /ˈdʒen.ər.əl.aɪz/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: generalise UK

ریشه‌شناسی

From general + -ize.

فعل

سوم‌شخص مفرد
generalizes
وجه وصفی حال
generalizing
گذشته ساده
generalized
اسم مفعول
generalized
۱.

کلی‌گویی کردن، کلی‌بافی کردن

ناگذرا

To speak in generalities, or in vague terms.

A wise man does not generalize.

آدم عاقل کلی‌بافی نمی‌کند.

مترادف‌ها: speak in generalities

متضادها: specify

۲.

حکم کلی صادر کردن، نتیجه‌ی کلی گرفتن، استنباط کلی کردن

گذراناگذرا

To infer or induce from specific cases to more general cases or principles.

It is not fair to generalize that all teenagers are lazy.

این درست نیست که حکم کلی صادر کنیم که همه نوجوانان تنبل هستند.

متضادها: specialize، instantiate

۳.

در سراسر بدن پخش شدن، سیستمیک شدن

ناگذراپزشکی

To spread throughout the body and become systemic.

The infection generalized rapidly.

عفونت به سرعت در سراسر بدن پخش شد.

۴.

تعمیم دادن، تسری دادن، عمومیت دادن، کلیت دادن

گذرا

To derive or deduce (a general concept or principle) from particular facts.

to generalize a law

یک قانون را عمومیت دادن

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

generalized

۵.

کلیت یافته، ویژگی نیافته، عمومی، فراگیر

Made general; not specific; widespread.

The patient experienced generalized pain.

بیمار درد فراگیر را تجربه کرد.

عبارت‌های مرتبط

generalized
کلیت یافته، ویژگی نیافته، عمومی، فراگیر

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه generalize را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.