دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی generalization به فارسی
تعمیم، عمومیت، همگانش
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: generalisation
ریشهشناسی
From general + -ization.
اسم
- جمع
- generalizations
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
تعمیم، عمومیت، همگانش
An act or instance of generalizing; concluding that something true of a subclass is true of the entire class.
It's a common generalization that all teenagers are rebellious.
این یک تعمیم رایج است که همه نوجوانان سرکش هستند.
مترادفها: universalization
متضادها: specialization
فرمولبندی مفاهیم کلی از موارد خاص با انتزاع ویژگیهای مشترک
The formulation of general concepts from specific instances by abstracting common properties.
Science relies on generalization from data.
علم بر تعمیم از دادهها تکیه دارد.
استدلال استقرایی از حقایق جزئی به اصول کلی
Inductive reasoning from detailed facts to general principles.
Generalization is a key part of the scientific method.
تعمیم بخش کلیدی روش علمی است.
کلیگویی، عقیده یا اظهار نظر کلی و سادهشده
An oversimplified or exaggerated conception, opinion, or image of the members of a group.
It's a generalization to say that all teenagers are lazy.
این یک کلیگویی است که بگوییم همه نوجوانان تنبل هستند.
تعمیم ریاضی، نتیجهگیری از موارد خاص به موارد کلیتر
A proof, axiom, problem, or definition that includes another's cases, and also some additional cases; a conclusion reached by inferring from specific cases to more general cases or principles.
A hypersphere is a generalization of a sphere across more than three dimensions.
یک ابرکره تعمیمی از یک کره در بیش از سه بعد است.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه generalization را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.