دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی disrupt به فارسی

مختل کردن، به هم زدن

بریتانیایی: /dɪsˈrʌpt/ آمریکایی: /dɪsˈrʌpt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin disruptus, from dis- + rumpo (to break).

فعل

سوم‌شخص مفرد
disrupts
وجه وصفی حال
disrupting
گذشته ساده
disrupted
اسم مفعول
disrupted
۱.

مختل کردن، به هم زدن

گذرا

To throw into confusion or disorder.

Hecklers disrupted the man's speech.

مزاحمان سخنرانی آن مرد را مختل کردند.

۲.

مختل کردن، قطع کردن

گذرا

To interrupt or impede.

Work on the tunnel was disrupted by a strike.

کار روی تونل به دلیل اعتصاب مختل شد.

۳.

با نوآوری جایگزین شدن و بازار را متحول کردن

گذرا

To improve a product or service in ways that displace an established one and surprise the market.

The internet makes it easier for leaner businesses to disrupt the larger ones.

اینترنت به کسب‌وکارهای چابک‌تر امکان می‌دهد تا شرکت‌های بزرگ‌تر را مختل کنند.

صفت

صفت تفضیلی
more disrupt
صفت عالی
most disrupt
۴.

پاره شده، از هم دریده، گسسته

منسوخ

Torn off or torn asunder; severed; disrupted.

The disrupted fragments lay strewn about the abandoned chapel.

تکه‌های گسسته در اطراف کلیسای متروک پراکنده افتاده بودند.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه disrupt را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.