دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی dismiss به فارسی
اخراج کردن، برکنار کردن، عزل کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin dimissus, perfect passive participle of dīmittō, meaning to send away.
فعل
- سومشخص مفرد
- dismisses
- وجه وصفی حال
- dismissing
- گذشته ساده
- dismissed
- اسم مفعول
- dismissed
اخراج کردن، برکنار کردن، عزل کردن
To discharge; to end the employment or service of.
The company dismissed me after less than a year.
شرکت من را بعد از کمتر از یک سال اخراج کرد.
مرخص کردن، اجازهی رفتن دادن، راهی کردن
To order to leave.
The soldiers were dismissed after the parade.
سربازان بعد از رژه مرخص شدند.
از سر بیرون کردن، به فکر خطور ندادن
To dispel; to rid one's mind of.
He dismissed all thoughts of acting again.
او تمام افکار بازیگری دوباره را از سر بیرون کرد.
رد کردن، غیروارد تشخیص دادن
To reject; to refuse to accept.
The court dismissed the case.
دادگاه پرونده را رد کرد.
بیاهمیت شمردن، نادیده گرفتن
To invalidate; to treat as unworthy of serious consideration.
By telling the victim to "get over it", the listener dismissed the victim's feelings.
با گفتن «از آن بگذر» به قربانی، شنونده احساسات قربانی را نادیده گرفت.
با بیاعتنایی رد کردن، نادیده گرفتن
To send or put away, to discard with disregard, contempt or disdain.
She dismissed him with a wave of the hand.
او با تکان دست او را نادیده گرفت.
بیرون کردن (بازیکن در کریکت)
To get a batsman out.
He was dismissed for 99 runs.
او با ۹۹ ران بیرون شد.
با کارت قرمز اخراج کردن
To give someone a red card; to send off.
The referee dismissed the player for a foul.
داور بازیکن را به خاطر خطا با کارت قرمز اخراج کرد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه dismiss را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.