دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی disenfranchise به فارسی

محروم کردن از حق رأی یا سایر حقوق شهروندی

بریتانیایی: /ˌdɪs.ɪnˈfræn.tʃaɪz/ آمریکایی: /ˌdɪs.ɪnˈfræn.tʃaɪz/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From dis- + enfranchise.

فعل

سوم‌شخص مفرد
disenfranchises
وجه وصفی حال
disenfranchising
گذشته ساده
disenfranchised
اسم مفعول
disenfranchised
۱.

محروم کردن از حق رأی یا سایر حقوق شهروندی

گذرا

To deprive someone of a franchise, generally of the right to vote.

The new law was criticized because it could disenfranchise many voters.

قانون جدید مورد انتقاد قرار گرفت زیرا می‌تواند بسیاری از رأی‌دهندگان را از حقوقشان محروم کند.

مترادف‌ها: disfranchise

متضادها: enfranchise

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه disenfranchise را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.