دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی disenfranchise به فارسی
محروم کردن از حق رأی یا سایر حقوق شهروندی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From dis- + enfranchise.
فعل
- سومشخص مفرد
- disenfranchises
- وجه وصفی حال
- disenfranchising
- گذشته ساده
- disenfranchised
- اسم مفعول
- disenfranchised
محروم کردن از حق رأی یا سایر حقوق شهروندی
To deprive someone of a franchise, generally of the right to vote.
The new law was criticized because it could disenfranchise many voters.
قانون جدید مورد انتقاد قرار گرفت زیرا میتواند بسیاری از رأیدهندگان را از حقوقشان محروم کند.
مترادفها: disfranchise
متضادها: enfranchise
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه disenfranchise را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.