دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی discrete به فارسی
مجزا، جدا، ناهمبسته، غیروابسته، نامتصل
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
شکلهای دیگر: discreet obsolete
Although cognate and identical in the Middle English period, the term has become distinct from discreet.
ریشهشناسی
From Old French discret, from Latin discrētus, past participle of discernō.
صفت
- صفت تفضیلی
- more discrete
- صفت عالی
- most discrete
مجزا، جدا، ناهمبسته، غیروابسته، نامتصل
Separate; distinct; individual; non-continuous.
society consists of a mass of discrete and distinct individuals
اجتماع عبارت است از تودهای از افراد مجزا و مشخص.
متضادها: continuous
قابل درک به صورت مجزا، نه به عنوان بخشی از چیز دیگر
That can be perceived individually, not as connected to, or part of, something else.
The project is divided into several discrete parts, each handled by a different team.
پروژه به چند بخش مجزا تقسیم شده است که هر کدام توسط تیم متفاوتی انجام میشود.
گسسته، متشکل از مقادیر مجزای قابل شمارش
Consisting of or permitting only distinct values drawn from a finite, countable set.
A discrete sum is used in the calculation.
در محاسبه از یک جمع گسسته استفاده میشود.
(الکترونیک) مدار چند پارچه (که ترانزیستورها و مقاومتهای جدا از هم دارد)
Having separate electronic components, such as individual diodes, transistors and resistors, as opposed to integrated circuitry.
The engineer designed a discrete circuit using separate transistors and resistors.
مهندس یک مدار چند پارچه با استفاده از ترانزیستورها و مقاومتهای جدا از هم طراحی کرد.
متضادها: integrated
دارای کانالهای مجزای صوتی
Having separate and independent channels of audio, as opposed to multiplexed stereo or quadraphonic, or other multi-channel sound.
The system uses discrete channels for each speaker.
سیستم از کانالهای مجزا برای هر بلندگو استفاده میکند.
متضادها: multiplexed
گسسته (در توپولوژی: هر زیرمجموعهٔ تکی باز باشد)
Having each singleton subset open: said of a topological space or a topology.
A discrete topology is the finest topology on a set.
توپولوژی گسسته، ظریفترین توپولوژی روی یک مجموعه است.
جداکننده، حاوی بند جداکننده
Disjunctive; containing a disjunctive or discretive clause.
"I resign my life, but not my honour" is a discrete proposition.
«جانم را میدهم، اما شرافتم را نه» یک گزارهٔ جداکننده است.
مدخل ۲
ریشهشناسی
Obsolete form of discreet.
صفت
- صفت تفضیلی
- discreter
- صفت عالی
- discretest
شکل منسوخ discreet
Obsolete form of discreet.
He was discrete in all his dealings, choosing his words with care and avoiding ostentation.
او در تمام معاملاتش محتاط بود، با دقت سخن میگفت و از نمایش پرهیز میکرد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه discrete را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.