دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی discrete به فارسی

مجزا، جدا، ناهمبسته، غیروابسته، نامتصل

بریتانیایی: /dɪˈskriːt/ آمریکایی: /dɪˈskriːt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

مدخل ۱

شکل‌های دیگر: discreet obsolete

Although cognate and identical in the Middle English period, the term has become distinct from discreet.

ریشه‌شناسی

From Old French discret, from Latin discrētus, past participle of discernō.

صفت

صفت تفضیلی
more discrete
صفت عالی
most discrete
۱.

مجزا، جدا، ناهمبسته، غیروابسته، نامتصل

Separate; distinct; individual; non-continuous.

society consists of a mass of discrete and distinct individuals

اجتماع عبارت است از توده‌ای از افراد مجزا و مشخص.

متضادها: continuous

۲.

قابل درک به صورت مجزا، نه به عنوان بخشی از چیز دیگر

That can be perceived individually, not as connected to, or part of, something else.

The project is divided into several discrete parts, each handled by a different team.

پروژه به چند بخش مجزا تقسیم شده است که هر کدام توسط تیم متفاوتی انجام می‌شود.

۳.

گسسته، متشکل از مقادیر مجزای قابل شمارش

ریاضیات

Consisting of or permitting only distinct values drawn from a finite, countable set.

A discrete sum is used in the calculation.

در محاسبه از یک جمع گسسته استفاده می‌شود.

۴.

(الکترونیک) مدار چند پارچه (که ترانزیستورها و مقاومت‌های جدا از هم دارد)

مهندسی برق

Having separate electronic components, such as individual diodes, transistors and resistors, as opposed to integrated circuitry.

The engineer designed a discrete circuit using separate transistors and resistors.

مهندس یک مدار چند پارچه با استفاده از ترانزیستورها و مقاومت‌های جدا از هم طراحی کرد.

متضادها: integrated

۵.

دارای کانال‌های مجزای صوتی

مهندسی صدا

Having separate and independent channels of audio, as opposed to multiplexed stereo or quadraphonic, or other multi-channel sound.

The system uses discrete channels for each speaker.

سیستم از کانال‌های مجزا برای هر بلندگو استفاده می‌کند.

متضادها: multiplexed

۶.

گسسته (در توپولوژی: هر زیرمجموعهٔ تکی باز باشد)

توپولوژی

Having each singleton subset open: said of a topological space or a topology.

A discrete topology is the finest topology on a set.

توپولوژی گسسته، ظریف‌ترین توپولوژی روی یک مجموعه است.

۷.

جداکننده، حاوی بند جداکننده

Disjunctive; containing a disjunctive or discretive clause.

"I resign my life, but not my honour" is a discrete proposition.

«جانم را می‌دهم، اما شرافتم را نه» یک گزارهٔ جداکننده است.

مدخل ۲

ریشه‌شناسی

Obsolete form of discreet.

صفت

صفت تفضیلی
discreter
صفت عالی
discretest
۸.

شکل منسوخ discreet

منسوخ

Obsolete form of discreet.

He was discrete in all his dealings, choosing his words with care and avoiding ostentation.

او در تمام معاملاتش محتاط بود، با دقت سخن می‌گفت و از نمایش پرهیز می‌کرد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه discrete را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.