دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی discernment به فارسی
درایت، بصیرت، بینش، نازکبینی، ژرفبینی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French discernement, equivalent to discern + -ment.
اسم
- جمع
- discernments
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
درایت، بصیرت، بینش، نازکبینی، ژرفبینی
The ability to distinguish; judgement.
a novel which is full of discernment and tender feelings
رمانی که پر از ژرفنگری و احساسات لطیف است
مترادفها: sagacity، perceptiveness
تشخیص، تمایز قائل شدن
The act of distinguishing between things.
a quick discernment of the opponent's weaknesses
پیبردن سریع به نکات ضعف حریف
توانایی درک تفاوتها
The ability to perceive differences that exist.
Her discernment of subtle changes in mood impressed everyone.
توانایی او در تشخیص تغییرات ظریف در خلقوخو همه را تحت تأثیر قرار داد.
درک، فهم
The condition of understanding.
He spoke with great discernment about the issue.
او با درک عمیق دربارهٔ موضوع صحبت کرد.
ذوق، تشخیص زیباییشناختی
Aesthetic discrimination; taste, appreciation.
Her discernment in art is widely recognized.
ذوق هنری او بهطور گستردهای شناخته شده است.
نفوذ، تیزبینی
Perceptiveness.
His discernment of people's motives was remarkable.
تیزبینی او در تشخیص انگیزههای مردم قابل توجه بود.
خردمندی، دوراندیشی
The ability to make wise judgements; sagacity.
The leader's discernment guided the team through the crisis.
خردمندی رهبر تیم را در بحران راهنمایی کرد.
احتیاط در قضاوت عینی
Discretion in judging objectively.
She showed great discernment in handling the sensitive matter.
او در برخورد با موضوع حساس، احتیاط زیادی در قضاوت نشان داد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه discernment را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.