دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی detect به فارسی

پی‌بردن به، کشف کردن

بریتانیایی: /dɪˈtekt/ آمریکایی: /dɪˈtekt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

مدخل ۱

ریشه‌شناسی

From Latin detectus, from detegere (to uncover).

فعل

سوم‌شخص مفرد
detects
وجه وصفی حال
detecting
گذشته ساده
detected
اسم مفعول
detected
۱.

پی‌بردن به، کشف کردن

To discover or find by careful search, examination, or probing.

I detected the flaws in her reasoning.

به کاستی‌های استدلال او پی‌بردم.

صفت

۲.

کشف‌شده

منسوخ

Detected.

The bloodstain on the sill was detect, leaving no doubt of the intrusion.

اثر خون روی لبهٔ پنجره کشف‌شده بود و هیچ شکی دربارهٔ ورود باقی نمی‌گذاشت.

مدخل ۲

ریشه‌شناسی

Back-formation from detective.

فعل

سوم‌شخص مفرد
detects
وجه وصفی حال
detecting
گذشته ساده
detected
اسم مفعول
detected
۳.

کارآگاهی کردن، شناسایی کردن

ناگذراعامیانه

To work or solve cases as a detective.

She easily detected the real killer.

او قاتل حقیقی را به آسانی شناسایی کرد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه detect را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.