دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی detect به فارسی
پیبردن به، کشف کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From Latin detectus, from detegere (to uncover).
فعل
- سومشخص مفرد
- detects
- وجه وصفی حال
- detecting
- گذشته ساده
- detected
- اسم مفعول
- detected
پیبردن به، کشف کردن
To discover or find by careful search, examination, or probing.
I detected the flaws in her reasoning.
به کاستیهای استدلال او پیبردم.
صفت
کشفشده
Detected.
The bloodstain on the sill was detect, leaving no doubt of the intrusion.
اثر خون روی لبهٔ پنجره کشفشده بود و هیچ شکی دربارهٔ ورود باقی نمیگذاشت.
مدخل ۲
ریشهشناسی
Back-formation from detective.
فعل
- سومشخص مفرد
- detects
- وجه وصفی حال
- detecting
- گذشته ساده
- detected
- اسم مفعول
- detected
کارآگاهی کردن، شناسایی کردن
To work or solve cases as a detective.
She easily detected the real killer.
او قاتل حقیقی را به آسانی شناسایی کرد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه detect را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.